سینما امروز CINEMA TODAY ::
صفحه اصلی  |   یادداشت های روزانه  |   گالری عکس  |   ارتباط با من            
    پنجشنبه 4 اسفند 1390 - 14:55
 
        آرشیو     


 
       
جسارت یک فیلمساز جوان...
جسارت یک فیلمساز جوان...

امير ثقفي جزو آن گروه سينما‌گران جواني است كه ورود و موفقيت‌شان در سينما ربطي به خانواده‌شان نداشته است! و روشن است كه فيلمش از دل مطالعه و پيگيري سينما و ساخت فيلم‌هاي تجربي آمده است. حتي رد اثري اجتماعي و «كلاسيك» از تاريخ سينماي ايران را مي‌توان در مرگ كسب وكارمن است يافت. فصل‌هاي درگيري زير دكل برق و مرگ تصادفي پيرمرد (قاسم) ياد‌آور تنگنا است و حتي تأثير ميزانسن اين بخش و تلخي قتل قاسم شايد كمتر از ساختة اميرنادري نباشد. يا وقتي عطا با آن كلاه بافتني، درمانده و فراري، اول صبح سراغ سيف الله مي‌آيد و طلب پول مي‌كند، ياد‌آور سكانس طباخي ابتداي تنگنا است. و همين طور ادامة فيلم و سرنوشت غم‌انگيزي كه درانتظار عطا و شكري است؛‌ با اين تفاوت كه مرگ و گرفتاري آنها درطبيعت را سرما رقم مي‌زند و سرنوشت علي خودش دست را برادران مقتول.
كابل دزدي هم كه جريان فيلم را شكل مي‌دهد نكتة قابل تأملي است. قطع جريان برق حكايت از نابودي جريان زندگي آن سه دارد كه در تقطيع كابل‌ها آدم‌هاي خوش دستي نبوده اند! هم‌چنين هرفاجعه‌اي كه قرار است رخ دهد با يك زمينه‌چيني همراه بوده؛ گويي قريب الوقوع بودن اتفاق‌ها را هشدار مي‌دهد. حضور عطا، شكري و يوسف براي كابل دزدي زير دكل با آن صداي وزوز جريان برق و دوربين كه از بالا ايشان را مي‌نگرد، دلهره‌اي به پا مي‌كند.
در ابتداي فيلم شخصي در ميني بوس از يوسف مي‌خواهد كه جايش را با او عوض كند تا بتواند كنار پنجره بنشيند. اشغال جاي يوسف و آن حس و حال عجيب هواخوري، پيش بيني مرگ است؛ مرگي كه بالاي دكل اتفاق مي‌افتد. در پايان همين شخص، كسب و كاردزدي آن‌ها را ادامه مي‌دهد. پيرمرد كه پيشنهاد ازدواجش به دختر به شكلي غيرمعمول رد مي‌شود، گويي به سوي مرگ رانده مي‌شود. قاسم در سكانس درگيري كشته مي‌شود و لباس عروس پشت وانت مانند كفن آماده اوست. از طرفي وقتي عطا از كنار لاشة خوني شغالي در برف مي‌گذرد دارد به مرگ خود در سرما نگاه مي‌كند. حتي هنگامي كه سرباز بي‌رمق كليد دست بند و فشنگ هايش را در برف رها مي‌كند تا شكري راه فراري نيابد، حكايت تلخي را دارد هشدار مي‌دهد. دو‌به‌دو راهي شدن عطا و شكري هم جالب توجه است. يكي با دختر كوچكش و ديگري دست‌بند به دست با سرباز. وابسته بودن آن‌ها است كه نمي‌توانند از دست انتقام روزگار مفري بيابند. مادر عباس زنداني نيز كه در فصل‌هايي از فيلم حضور دارد گويي مادر شكري هم هست كه منتظر آزادي پسرش مانده. در انتهاي فيلم فرزندش در رویاي مادر رهايي مي‌يابد. هرقدر اين دو گانگي نقش مادر زيبا در آمده، همسر شكري نقش كليشه‌اي و تكراري دارد. امير آقايي بازيگر جا‌افتاده‌اي شده با اين چهرة سرد و بي روح و تلخش! و نيز كامران تفتي كه بهترين بازي كارنامه‌اش را به نمايش گذاشته است.
اگر فیلم اين تدوين يك دست و ريتم مناسب( كار مستانه مهاجر) را نداشت، چيزي ديگري را شاهد بوديم. يك تدوين نامتناسب مي‌توانست فيلم را نابود كند. جسارتي كرده ثقفي كه با يك داستان سادة چند خطي چنين فيلم موفقي ساخته است. شايد با اتفاق‌هاي چندان پيچيده‌اي روبرو نباشيم اما گرفتاري اين دو سارق با كودك و سرباز در كوهستاني برفي، فضاهاي خوبي براي درگيري مخاطب فراهم كرده‌اند. كارگرداني خوب واجراي فصل‌هاي دشوار فيلم، حكايت از ادامة كسب و‌كار جواني دارد كه ذاتاً فيلم ساز است.

 

ماهنامه فیلم/شماره 435/آذر1390

چاپ این مطلب | ارسال این مطلب | دفعات بازدید: 270 |

نظرات

بهنام
چهارشنبه 16 آذر 1390 - 13:36

محمد جان شما در مورد هر فیلمی مینویسی من هوس میکنم برم ببینم! ... ضمن اینکه باید بگم "یه حبه قند" رو هم رفتم دیدم، خوب بود. فضاش رو دوست داشتم. فضای کارای میرکریمی همیشه دوست داشتنیه. ممنون بابت توصیه هات!

موفق باشی

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  


 

نقل مطالب با ذکر منبع مجاز است، سایت سینما امروز، 1389