سینما امروز CINEMA TODAY ::
صفحه اصلی  |   یادداشت های روزانه  |   گالری عکس  |   ارتباط با من            
    پنجشنبه 4 اسفند 1390 - 14:51
 
        آرشیو     


 
       
چيزهايی هست كه نمی‌دانی...

وقتي قرار شد به جشنواره‌هاي جهاني فيلم بروم با خودم قرار گذاشتم هر جشنواره‌اي فقط يك بار، حتي جشنواره كن! اگر حداكثر سالي يك بار به جشنواره‌اي بروم و در تعـدادي از آن‌ها كه ارزش دارند شركت كنم، لابد دويست سيصد سال طول مي‌كشد! جشنواره‌ها سليقه‌هاي گوناگوني در انتخاب فيلم‌ها با موضوع‌هاي متنوع دارند. فيلم‌هاي مهم سال هم كه كم‌وبيش در جشنواره‌هاي ديگر به نمايش درمي‌آيد. نحوه برگزاري آن‌ها نيز كه با يكديگر متفاوت است و تازه ممكن است در جشنواره‌اي ناشناخته در گوشه‌اي از دنيا فيلمي ديد كه در جشنواره‌هاي معتبرتر پيدا نشود.
يكي ديگر از جذابيت هر جشنواره‌اي هم آشنايي با فرهنگ و آداب و رسوم مردم و طبيعت و تاريخ شهرها و كشورها است كه شايد اهميتي كم‌تر از خود جشنواره‌ها نداشته باشند. مجموعه اين اطلاعات است كه هريك را ديدني مي‌كند. به يكي از همكاران كه اين‌ها را مي‌گويم، مي‌گويد اما يك جشنواره را دو بار مي‌روي: كارلووي واري...

 وقتي به كاهاني هم كه سال گذشته با فيلم بيست در كارلووي واري برنده جايزه شد گفته بودم، امسال دوست داشتم آن‌جا بروم اما يكي ديگر از همكارها قرار است برود، گفت: براي رفتن به كارلووي واري بجنگ! اي‌بابا اين كارلووي واري ديگر كجاست؟

ميانه راه در فرودگاه فرانكفورت چند نفر را مي‌بينم كه يك‌دفعه جا مي‌خورم. اگر صداي وسيله‌اي را كه در دست دارند درآورند اين‌جا چه اتفاقي مي‌افتد. آن‌ها ووووزلا به دست از آفريقاي جنوبي آمده‌اند! لابد تماشاگرهاي تيم‌هاي حذف‌شده‌اند. فكر مي‌كنم جام جهاني با تأثيرهاي اجتماعي‌اش، ووووزلا را از اين پس وارد فيلم‌هاي سينمايي كند! از فرودگاه پراگ تا شهر كارلووي واري يك ساعت و نيم و فقط بخش كوچكي از جاده اتوبان است. مسيري سرسبز مثل شمال خودمان. در ظهر چراغ ماشين‌هايي كه از جلو مي‌آيند روشن است. شايد جلوتر تونلي است، اما هرچه مي‌رويم به كوه و تونل نمي‌رسيم. تازه متوجه مي‌شوم چراغ ماشين‌هاي آن‌ها در روز هم روشن است!
راننده با سرعت 180 و 190 رانندگي مي‌كنـد. از پليس و علامت‌هاي هشدار دهنده هم خبري نيست. جلو نشسته‌ام و عجيب ترسيده‌ام. به او مي‌گويم با سرعت رانندگي نمي‌كنيد؟ مي‌گويد فقط به زبان چك و آلماني آشناست!
دو مسافر صندلي عقب معترض نيستند و من هم پافشاري نمي‌كنم اما حسابي رنگ از رخسارم پريده. يكي‌دو بار سبقت‌هاي مرگباري مي‌گيرد كه شبيه صحنه‌هاي تعقيب و گريز فيلم‌هاي حادثه‌اي است. وقتي مي‌رسيم راننده مسافران صندلي عقب را از خواب بيدار مي‌كند! در كارلووي واري گويي فلاش‌بك زده‌ايم به قرن‌ها قبل و پرت شده‌ايم در دوره‌هاي تاريخي گذشته. شهر با بناهاي قديمي، زيبا و محيط سبزش هر بيننده‌اي را به وجد مي‌آورد. در طول راه از خودم مي‌پرسيدم هم‌زماني برگزاري جشنواره با جام جهاني فوتبال، تأثيري در استقبال مردم از فيلم‌ها نمي‌گذارد؟ افتتاحيه جشنواره با بخش‌هايي از بازي برزيل و هلند هم‌زمان شده. در مراسم تمام حواسم پيش برزيل است. همه شهر نورافشاني و فشفشه‌باران است و انگار نه انگار جام جهاني در حال برگزاري است و برزيلي باخته!

 فيلم افتتاحيه چهل وپنجمین جشنواره کارلووی واری Karlovy vary international film festival، دل ديوانه (اسكات كوپر) است كه با توجه به اكران جهاني‌اش در سال گذشته و حتي توزيع دي‌وي‌دي‌ آن، به نظر مي‌آيد براي جشنواره‌اي در حد و اندازه كارلووي واري كهنه است. شايد مسئولان جشنواره فيلم را با توجه به موضوع آن كه درباره موسيقي است و موسيقي هم جزو جدانشدني روزهاي جشنواره است، انتخاب كرده‌اند! هر شب گروه‌هاي موسيقي در كنار كاخ جشنواره به اجرا مشغول بودند. البته اكران همزمان فيلم در كشور چك هم دليل قابل قبولي براي قرار گرفتن در مراسم افتتاحيه نيست. فيلم بازي خوبي از جف بريجز دارد اما مرد الكلي با گم كردن كودك تحت تأثير صحبت‌هاي مادر بچه اين گونه متحول شود، بيش‌تر برايم يادآور برخي تحول‌هاي سطحي فيلم‌هاي پيش از انقلاب است!


تصویری از دل ديوانه

در كارلووي واري احساس مي‌كني همه شهر مهمان جشنواره‌اند. بسياري از جوانان يك كارت جشنواره به گردن دارند. بسياري از دانشجوها با يكديگر مي‌آيند و فيلم مي‌بينند و درباره آن‌ها با هم بحث مي‌كنند.
در جشنواره‌ها فقط فيلم‌هاي بخش مسابقه را نمي‌بينم. سعي مي‌كنم از هر بخش چندتا فيلم ببينم كه تا حالا هم هرچه فيلم خوب ديده‌ام در بخش‌هاي جنبي بوده است. در اين جشنواره چون قرار شد با سيزده نفر ديگر در رأي‌گيري بهترين فيلم‌هاي بخش مسابقه براي بولتن روزانه حضور داشته باشم، مجبور شدم تمام فيلم‌هاي بخش مسابقه را ببينم و خودم را از تماشاي برخي فيلم‌هاي ديگر محروم كنم.
پشه‌بند (آگوستي ويلا، محصول اسپانيا) برنده جايزه بهترين فيلم جشنواره، از تيرگي برخي ارتباط‌هاي خانوادگي در غرب حكايت دارد. پدر و مادري كه از هم دور افتاده‌اند، پدربزرگ و مادربزرگي كه در سكوت زندگي مي‌كنند و بچه‌ها كه بي‌ارتباط با يكديگرند. خانه‌اي پر از سگ و گربه كه گويي زندگي با آن‌ها راحت‌تر است تا با خودشان.
سگ‌هايي كه كاري هم به يكديگر ندارند، جالب است كه آن‌ها هفت تا هستند و اعضاي اين خانواده هم هفت تا! جرالدين چاپلين فيلم‌نامه فيلم را جز سه قصه خوبي معرفي مي‌كند كه تاكنون در عمرش خوانده و البته به نظر نمي‌رسد قصه زياد تازه‌اي باشد. بازي كاملش در سكوت (و در نقش مادربزرگ) بدون حتي بيان يك كلمه، اداي دين او به سينماي صامت و پدرش به حساب مي‌آيد. نكته‌اي که فيلم‌ساز هم در جايي به آن اشاره كرده بود. در بخش‌هايي تحمل فضاي سرد و سنگين فيلم براي تماشاگر سخت مي‌شود و كارگردان هم تمايلي به تغيير شرايط نديده است.
شر شيرين، محصول فرانسه، برنده بهترين بازيگر نقش اول زن جشنواره، باز هم موضوع تكراري حضور دختر جواني در زندگي زن و شوهر ميان‌سالي است كه علاقه مرد به او را همراه دارد.
اين ساخته اوليور كاسماك از فيلم‌هايي است كه شايد عمر ماندگاري‌شان حتي به پايان جشنواره هم نرسد. نه نقش همسر مرد اهميت پيدا مي‌كند و نه دختر در نقش يك جوان بزهكار جا مي‌افتد. مرگ مرد در پايان فيلم هم گويي اداي ديني به سينمايي هند است! فيلم‌ساز اشاره مي‌كند كه فيلمي روان‌شناسانه ساخته كه متوجه منظور كارگردان نمي‌شوم!

تصویری از فیلم شر شیرین

سوگواري براي آنا ساخته كاترين مارتين محصول كانادا، داستان زني است كه دختر موزيسين خود را از دست مي‌دهد و او كه از شوهرش جدا شده، خود را تنها مي‌يابد. فيلم سرشار از تداخل واقعيت و رؤياي زني است كه فقط عشق او دخترش بود. و مرگ دختر. مرگ او هم هست. در سكانس پاياني فيلم مادر و مادربزرگ اين زن بر بالينش هستند در حالي كه خود او هم ناظر اين صحنه است. او مرده و به خانه‌اي مي‌رود كه از دور مي‌بينيم دختري درب را به رويش مي‌گشايد. اين‌جا ريتم اندكي كند فيلم در جهت ارتباط تماشاگر با شخصيت زن است.
چيزهايي هست كه نمي‌داني، ساخته فردين صاحب‌زماني، برنده جايزه ويژه هيأت داوران، يكي از معدود فيلم‌هاي خوبي است كه در اين چند روز ديدم. هرگاه فيلم موفقي از يك نويسنده و منتقد سينمايي مي‌بينم، چه‌قدر حالم خوب مي‌شود! فيلم با ساختار حرفه‌اي‌اش به نظر نمي‌رسد ساخته نخست فيلم‌ساز باشد. چيزهايي هست... كه برخي آن را يادآور راننده تاكسي ساخته مارتين اسكورسيزي مي‌دانند درباره راننده آژانسي است كه زندگي سرد و يكنواختي دارد و چندان علاقه‌اي به هم‌كلام شدن با مسافران خود هم ندارد. او در دانشكده به دختري علاقه داشته كه وي را از دست داده و حالا عاشق يكي از مسافران خود شده... علي مصفا در نقش راننده آژانس، بازي در سكوت زيبايي را رو كرده كه شايد بهترين بازي دوران بازيگري‌اش باشد. بازي كوتاه پيام يزداني (همكار سابق‌مان) به عنوان يكي از اين مسافرها و تك‌گويي طولاني‌اش كه يادآور چنين اجرايي در فيلم قيصر است، نويددهنده بازيگر تازه‌اي در سينماي ايران است. دو سكانس زيبا يكي در ابتدا است كه دو نفر به يك نفر حمله كرده و ماشينش را آتش زده‌اند. ديگري در اواخر فيلم وقتي مرد و زن از تپه‌اي پايين مي‌روند و دوربين در انصراف از تعقيب آن‌ها، هنگام بازگشت اين بار مرد را در گفت‌وگو با دانشجوي گذشته نشان مي‌دهد كه رؤياگونه، همگي اشاره به‌ عشق‌هاي نافرجام مرد دارند.
در فيلم مرتب از زلزله و معجزه مي‌شنويم كه در نظر اول شايد آن‌ها نيز چاره‌اي براي زندگي مرد نباشند اما پايان فيلم به‌رغم شكست‌هاي او باز هم اميدبخش است. فيلم با استقبال اهالي رسانه و تماشاگرها روبه‌رو شد و صاحب‌زماني به اتفاق مصفا،هومن بهمنش (فيلم‌بردار فيلم) و لیلا حاتمی که او هم بازی گرم و دیدنی در این فیلم ارائه داد و مورد توجه قرار گرفت در جلسه مطبوعاتي به سؤال‌ها پاسخ دادند.


گروه سازنده فیلم چیزهایی هست که نمی دانی...

فيلم ديگر سينماي ايران تينار (مهدي منيري) برنده جايزه ويژه جشنواره در بخش مسابقه آثار مستند است. منيري ابتدا از پرويز دوايي تشكر مي‌كند كه سبب معرفي فيلم به جشنواره شد.
واكنش تماشاگرها نسبت به قاسم، نوجوان چوپان نشانه ارتباط آنان با فيلم است. آن‌ها پس از پايان فيلم بسيار علاقه‌مندند تا از سرنوشت پسر بدانند كه منيري مي‌گويد هنوز به همان زندگي‌اش ادامه مي‌دهد. آن‌ها مي‌گويند چرا فيلم‌ساز، پسر را با خود به جشنواره نياورده و چه‌طور مي‌توان به او كمك كرد كه منيري پاسخ جالبي دارد: در خيلي جاها، هنگام نمايش فيلم اين را گفتند كه كمك مي‌كنند اما وقتي از درب سالن خارج شدند همه يادشان رفت!
دويدن در ميان ابرها (امين فرج‌پور) سومين فيلم ايراني جشنواره در بخش «چشم‌اندازي ديگر» است. فيلم درباره جواني است كه در مدرسه مواد مخدر توزيع مي‌كند و به همين دليل با مسئول مدرسه درگير و اخراج مي‌شود. اين فيلم سياه‌وسفيد با فرم خاصش كه بيش‌تر بر تدوين خوب مجيد عاشقي بنا شده، يادآور آثار شهرام مكري است. فيلم‌ساز اگرچه از همان ابتدا تلاش كرده توجه تماشاگر را به فرم جلب كند اما به نظر مي‌رسد اين براي فيلم كافي نبوده.
ديگر فيلم ايراني اوريون ساخته(علي زماني عصمتي) در بخش مستقل‌ها بود كه جايزه نتپك را دريافت كرد.

پرویز دوایی و مهرداد شیخی(بازیگر اوریون)

يكي از بخش‌هاي جشنواره كالووي واري كه جز ارزش‌هاي آن به حساب مي‌آيد نمايش آثار برگزيده جشنواره كن در بخشي با عنوان «چشم‌هاي باز» است. هر فيلمي در كن در هر بخشي مورد توجه قرار گرفته در اين‌جا حضور دارد. نخستين فيلمي كه مي‌بينم كپـي برابر اصل (عباس كيارستمي) است كه آن‌جا برنده بهترين بازيگر نقش زن (ژوليت بينوش) شد. هر بازي كه تاكنون از بينوش ديده‌ايد فراموش كنيد. بينوشي كه از جنس بازيگرهاي كيارستمي است و يادآور نابازيگرهاي او كه شباهتي به ستاره‌ها ندارد. بازي ويليام شمیل كه نخستين تجربه‌اش در سينما بوده هم ديدني است. كيارستمي سال‌ها در حق خودش و ما ظلم كرد و سينماي قصه‌گويي را كه به اين خوبي مي‌شناسد، از ما گرفت و نگذاشت كام ما شيرين بماند! حركت مرد و زن (با ماشين) و آشنايي آن‌ها به‌زيبايي دچار دگرديسي مي‌شود كه پايان حركت شنيدن صداي ناقوس كليسا و شروع زندگي تازه آن‌ها است.
فرزند بابل محصول عراق، انگليس، فرانسه، فلسطين، امارات و مصر در بخش نمايش‌هاي ويژه، يك ساخته ويژه نيست. محمد الدراجي فارغ‌التحصيل تئاتر از عراق و اين دومين فيلمش است. پس از سقوط صدام، احمد پسر دوازده ساله به اتفاق مادربزرگش سفري را براي يافتن پدر آغاز مي‌كنند. او از جنگ 1991 عراق برنگشته و مادر گمان مي‌كند در زندان صدام بوده و اكنون آزاد شده است. سفر آن‌ها سرانجامي ندارد و در نهايت مادربزرگ مي‌ميرد. باز هم ايده رفتن به دنبال هويت كه حدس پايان آن براي تماشاگر سخت نيست. البته در اين نوع فيلم‌ها، طي طريق و راز و رمز و شكل نمايشي و تأثيرگذاري‌اش مهم‌تر از نتيجه‌گيري است. اتفاق‌هايي كه كالبد اصلي را شكل مي‌دهند، دست‌يابي يا ناكامي پاياني را كم‌اهميت‌تر مي‌كنند. مسير جست‌وجوي فرزند بابل جز خستگي چيزي براي تماشاگر ندارد و دليلش شاید گذر فيلم‌ساز از كشورهاي فراواني براي ساخت فيلمش بوده است!
امسال بزرگداشت جود لا بازيگر انگليسي در جشنواره برگزار شد. لا در نشست خبري ـ كه با حالت‌هاي متفاوت چهره‌اش سعي داشت به يك بازي سينمايي نزديك شود ـ از فيلم‌هايش گفت و اشاره كرد در فيلم آينده مارتين اسكورسيزي كه درباره بچه‌ها است، همچنين قسمت دوم شرلوك هولمز و فيلم سرايت (استيون سودربرگ) ايفاي نقش خوا هد كرد.

 جود لا

تيزرهاي جشنواره كالووي واري كه چند تا هستند و در قالب فيلم‌هاي كوتاه چند دقيقه‌اي پيش از نمايش هر فيلم پخش مي‌شوند، هميشه از بهترين آثار اين جشنواره‌اند! لااقل بخشي از آن‌هايي كه ديدم در كنار دو اثر سينمايي جز سه انتخاب نخستم از جشنواره بود! تيزرها به‌نوعي بازي با سينما و تأكيدي بر معنا و تأثير جشنواره‌اند. در يكي از آن‌ها اندي گارسيا با جايزه جشنواره به خانه بازگشته، كسي نيست كه درب را باز كند. او با بدنه فلزي جايزه به درب مي‌كوبد و آن را مي‌شكند اما حالا پليس منتظر اوست. يا در ديگري تلفن با زنگ گوش‌خراش مردي را از خواب بيدار مي‌كند. او تنها كاري كه مي‌كند با جايزه‌اش، تلفن را از صدا مي‌اندازد. شايد وقتي جشنواره برگزار مي‌شود ديگر نبايد تلفن‌هاي بي‌ربط به آن‌را پاسخ داد!

صبح يكي از روزهاي مياني، با مهدي منيري تصميم گرفته‌ايم به بلندي‌هاي سرسبز و زيباي كارلووي واري برويم. در راه آقاي دوايي را مي‌بينيم كه با همسرشان از هتل در خلاف جهت ما در حركتند تا به تماشاي فيلمي بروند. مي‌گويد اگر قرار است در جشنواره فيلم خيلي خوبي نبينيد، همان بهتر كه از طبيعت لذت ببريد!


چاپ این مطلب | ارسال این مطلب | دفعات بازدید: 1986 |

نظرات

برش هاي كوتاه
دوشنبه 15 شهريور 1389 - 18:0

سلام

خواهش مي‌كنم ما را هم ببريد.

ایمان زینعلی
جمعه 2 مهر 1389 - 2:57

سلام آقای محمدیان. دلم لک زده براتون . کلی اتفاقات عجیب و غریب افتاد. انشاالله بیام تهران ، یک ضرب میام دفتر ماهنامه و می بینمتون

mms
جمعه 2 مهر 1389 - 13:42

سلام دوست عزیز

وبلاگ بسیار خوب و پر محتوایی داری بهت تبریک می گم

اگه تمایل به تبادل لینک داشتی بهم اطلاع بده

ممنونم

فرناز
چهارشنبه 14 مهر 1389 - 1:35

سلام....

خانه جدید با کلی تاخیر مبارک....ممون از این که به یادم بودید و به وبلاگم سر زدید.

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  


 

نقل مطالب با ذکر منبع مجاز است، سایت سینما امروز، 1389