| آثار جشنواره فیلم فجر...برف روی کاج ها(پیمان معادی) |
 |
| معادی امیدوارکننده آغاز کرده.شاید دیگر او را به عنوان تنها فیلم نامه نویس و بازیگر باید فراموش کرد، "فیلم ساز"ی به سینمای ایران معرفی شده است.برف روی کاج ها گوشه ای از زندگی معاصر ایران است که خوب روایت شده.مهناز افشار و صابر ابر در برف...ماندگار شدند. امتیاز 3 از 5 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : چهارشنبه 19 بهمن 1390 - 13:15 - نظرات ...
|
|
| آثار جشنواره فیلم فجر... بی تابی بیتا(مهرداد فرید) |
 |
| فرید در ماهنامه فیلم گفته است این بهترین فیلم اوست.درست گفته.اما این فیلم با بهترین فیلم فاصله دارد! امتیاز: 2 از 5 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : چهارشنبه 19 بهمن 1390 - 1:11 - نظرات ...
|
|
| آثار جشنواره فیلم فجر...دزدان خیابان جردن(وحید اسلامی) |
 |
| یکی از همان کمدی هایی که تماشاگر را نمی خندانند بلکه بدتر عصبی می کنند! امتیاز: بدون امتیاز |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : سهشنبه 18 بهمن 1390 - 16:12 - نظرات ...
|
|
| آثار جشنواره فیلم فجر... اکباتان(مهرشاد کارخانی) |
 |
| یک فیلم متوسط از فیلم سازی که کارش را بلد است.لااقل ریسمان باز و قسمت هایی از فیلم کوچه ملی و اکباتان که این طور می گویند... امتیاز 2 از 5 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : دوشنبه 17 بهمن 1390 - 19:49 - نظرات ...
|
|
| آثار جشنواره فیلم فجر... بوسیدن روی ماه(همایون اسعدیان) |
 |
| اسعدیان نشان داد هنوز می توان در سینمای جنگ به موضوعی تازه و تاثیرگذار پرداخت و فیلمی ساخت که تکرار مکررات نباشد.بوسیدن روی ماه با محوریت شناسایی مفقودین درباره صبر و تحمل مادرانی است که در انتظار سرنوشت فرزندانشان هستند و گویی جنگ برای شان هنوز پایان نیافته.خبری از ایشان،رسیدن شان است به نور و آرامشی ابدی. امتیاز: 3 از 5 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : دوشنبه 17 بهمن 1390 - 0:7 - نظرات ...
|
|
| آثار جشنواره فیلم فجر...زندگی خصوصی(حسین فرحبخش) |
 |
| یک فیلم تماشاگر پسند با قصه ای آشنا و پایانی آشناتر! امتیاز: 2 از 5 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : يکشنبه 16 بهمن 1390 - 23:40 - نظرات ...
|
|
| آثار جشنواره فیلم فجر...خوابم می آد(رضا عطاران) |
 |
| عطاران بازیگر خوبی است! امتیاز: 2 از 5 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : يکشنبه 16 بهمن 1390 - 0:17 - نظرات ...
|
|
| آثار جشنواره فیلم فجر...خرس(خسرو معصومی) |
 |
| ماندگارترین ساخته خسرو معصومی.یک داستان سرراست و تاثیرگذار.بدون اضافه گویی.بازی فرهاد اصلانی در نقش پدر سنگدل حیرت آور است.امتیاز: 3 از 5
|
|
|
|
تاریخ به روزآوری : شنبه 15 بهمن 1390 - 13:43 - نظرات ...
|
|
| آثار جشنواره فیلم فجر...گشت ارشاد(سعید سهیلی) |
 |
| بهترین کارگردانی سهیلی با بازی جذاب حمید فرخ نژاد و پولاد کیمیایی که می توانند یک زوج کمدی باشند.از پایان فیلم چیزی سر در نیاوردم! امتیاز: 2 از 5 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : شنبه 15 بهمن 1390 - 0:41 - نظرات ...
|
|
| آثار جشنواره فیلم فجر...بی خود و بی جهت(رضا کاهانی) |
 |
| کاهانی خیلی زود به فیلمساز محبوب تماشاگران تبدیل شد که در انتظار اثر تازه اش می مانند.مانند دیگر بزرگان سینما...بی خود و بی جهت نیست که فیلم تازه اش را دوست دارم.برشی از زندگی که مانند شیرینی تلخ خاصیت دارد.و نمی توان بازی نگار جواهریان ، احمد مهران فر ، پانته آ بهرام و رضا عطاران را فراموش کرد.امتیاز: 4 از 5
|
|
|
|
تاریخ به روزآوری : جمعه 14 بهمن 1390 - 21:57 - نظرات ...
|
|
| آثار جشنواره فیلم فجر...بیداری(فرزاد موتمن) |
 |
| یک سفر به آینده و تداخل حال و گذشته ای که خوب از آب درآمده.موتمن به اعتبار شب های روشن و صداها فیلم ساز قابل احترامی است.او در بیداری احترام خود را نگه داشته است! امتیاز: 3 از 5 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : جمعه 14 بهمن 1390 - 0:22 - نظرات ...
|
|
| آثار جشنواره فیلم فجر...گیرنده(مهرداد غفارزاده) |
 |
| بازی متفاوت و خوب سعید راد در یک فیلم طنز متوسط در دقایقی خسته کننده! امتیاز: 2 از 5 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : پنجشنبه 13 بهمن 1390 - 18:3 - نظرات ...
|
|
| تبریک به اصغر فرهادی برای جایزه بزرگش |
 |
| خوشحالم در زمانه ای زندگی می کنم که اصغر فرهادی کارگردانش است و جهان، نادر و سیمین سینمای ایران را تحسین کرد...
|
 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : دوشنبه 26 دي 1390 - 11:43 - نظرات ...
|
|
| جسارت یک فیلمساز جوان... |
 |
امير ثقفي جزو آن گروه سينماگران جواني است كه ورود و موفقيتشان در سينما ربطي به خانوادهشان نداشته است! و روشن است كه فيلمش از دل مطالعه و پيگيري سينما و ساخت فيلمهاي تجربي آمده است. حتي رد اثري اجتماعي و «كلاسيك» از تاريخ سينماي ايران را ميتوان در مرگ كسب وكارمن است يافت. فصلهاي درگيري زير دكل برق و مرگ تصادفي پيرمرد (قاسم) يادآور تنگنا است و حتي تأثير ميزانسن اين بخش و تلخي قتل قاسم شايد كمتر از ساختة اميرنادري نباشد. يا وقتي عطا با آن كلاه بافتني، درمانده و فراري، اول صبح سراغ سيف الله ميآيد و طلب پول ميكند، يادآور سكانس طباخي ابتداي تنگنا است. و همين طور ادامة فيلم و سرنوشت غمانگيزي كه درانتظار عطا و شكري است؛ با اين تفاوت كه مرگ و گرفتاري آنها درطبيعت را سرما رقم ميزند و سرنوشت علي خودش دست را برادران مقتول. كابل دزدي هم كه جريان فيلم را شكل ميدهد نكتة قابل تأملي است. قطع جريان برق حكايت از نابودي جريان زندگي آن سه دارد كه در تقطيع كابلها آدمهاي خوش دستي نبوده اند! همچنين هرفاجعهاي كه قرار است رخ دهد با يك زمينهچيني همراه بوده؛ گويي قريب الوقوع بودن اتفاقها را هشدار ميدهد. حضور عطا، شكري و يوسف براي كابل دزدي زير دكل با آن صداي وزوز جريان برق و دوربين كه از بالا ايشان را مينگرد، دلهرهاي به پا ميكند. در ابتداي فيلم شخصي در ميني بوس از يوسف ميخواهد كه جايش را با او عوض كند تا بتواند كنار پنجره بنشيند. اشغال جاي يوسف و آن حس و حال عجيب هواخوري، پيش بيني مرگ است؛ مرگي كه بالاي دكل اتفاق ميافتد. در پايان همين شخص، كسب و كاردزدي آنها را ادامه ميدهد. پيرمرد كه پيشنهاد ازدواجش به دختر به شكلي غيرمعمول رد ميشود، گويي به سوي مرگ رانده ميشود. قاسم در سكانس درگيري كشته ميشود و لباس عروس پشت وانت مانند كفن آماده اوست. از طرفي وقتي عطا از كنار لاشة خوني شغالي در برف ميگذرد دارد به مرگ خود در سرما نگاه ميكند. حتي هنگامي كه سرباز بيرمق كليد دست بند و فشنگ هايش را در برف رها ميكند تا شكري راه فراري نيابد، حكايت تلخي را دارد هشدار ميدهد. دوبهدو راهي شدن عطا و شكري هم جالب توجه است. يكي با دختر كوچكش و ديگري دستبند به دست با سرباز. وابسته بودن آنها است كه نميتوانند از دست انتقام روزگار مفري بيابند. مادر عباس زنداني نيز كه در فصلهايي از فيلم حضور دارد گويي مادر شكري هم هست كه منتظر آزادي پسرش مانده. در انتهاي فيلم فرزندش در رویاي مادر رهايي مييابد. هرقدر اين دو گانگي نقش مادر زيبا در آمده، همسر شكري نقش كليشهاي و تكراري دارد. امير آقايي بازيگر جاافتادهاي شده با اين چهرة سرد و بي روح و تلخش! و نيز كامران تفتي كه بهترين بازي كارنامهاش را به نمايش گذاشته است. اگر فیلم اين تدوين يك دست و ريتم مناسب( كار مستانه مهاجر) را نداشت، چيزي ديگري را شاهد بوديم. يك تدوين نامتناسب ميتوانست فيلم را نابود كند. جسارتي كرده ثقفي كه با يك داستان سادة چند خطي چنين فيلم موفقي ساخته است. شايد با اتفاقهاي چندان پيچيدهاي روبرو نباشيم اما گرفتاري اين دو سارق با كودك و سرباز در كوهستاني برفي، فضاهاي خوبي براي درگيري مخاطب فراهم كردهاند. كارگرداني خوب واجراي فصلهاي دشوار فيلم، حكايت از ادامة كسب وكار جواني دارد كه ذاتاً فيلم ساز است.
ماهنامه فیلم/شماره 435/آذر1390 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : چهارشنبه 16 آذر 1390 - 13:8 - نظرات ...
|
|
| لاله، محسن، ياسی و آن چند نفر! |
 |
مازيار ميري از همان فيلم نخست قطعه ناتمام در انتخاب بازيگرها با دقت و وسواس عمل كرد. او در قطعهناتمام از بازيگر شناخته شدهاي استفاده نكرد و به آهستگي آغاز حضور ستارهها در فيلمهاي او بود. حالا فيلم به فيلم اين چهرهها پررنگتر ميشدند، بازيهاي خوبي را از ايشان شاهد بوديم و كارگرداني و شخصيتپردازي آثار او سيرصعودي و قوام بهتري يافته بود تا رسيد به سعادت آباد كه گل سرسبد بازي بازيگرهاي آثار اوست. شايد حتي گلسرسبد بازي برخي از بازيگرهاي فيلم! ميري در به آهستگي از محمد رضا فروتن براي نخستين بار در نقشي متفاوت كه وي را به طور كامل از آن چه تاكنون ديده بوديم، متمايز ميكرد بهره برد و بازيهاي خوبي از حسن پور شيرازي و نيلوفر خوشخلق به تصوير كشيد .او در پاداش سكوت بازيهاي ماندگاري از پرويز پرستويي، رضا كيانيان و مهتاب كرامتي را به سالنهاي سينما آورد و حتي پس از سالها بازي جعفروالي دوباره ديده شد. از كتاب قانون او شيوهاش در انتخاب بازيگرهاي اصلي را شكل تازهاي بخشيد. جدا از نگاه او به توانايي بازيگرها، گويي توجه بيشتري به گذشته ايشان و قالبهاي امتحان پس داده آنها كرده بود و البته اين به معناي استفاده كليشهاي از ايشان نبود. در واقع با نقش تازه و بسط اين كليشه، چهرههاي تازهاي از ستارهها ضبط و نقش آنها نزد تماشاگر باور پذيرتر شد. حضور پرويز پرستويي در فيلم، ياد آور بازيهاي كمدي خوبش نظير ليليبامناست بود و بازي او در چند تيپ كوتاه، از توانايي او در ايفاي نقشهاي متفاوت گذشته ميآمد. حتي بازي فريده سپاه منصور در نقش يك مادر غرغرو هم بازي فراموش نشدنياش در مهمان مامان را به خاطر ميآورد و نگار جواهريان كه باز به زيبايي، چهره يك دختر معصوم را به تصوير كشيد. جدا از بازيهاي موفق و تازة اين نقشهاي آشنا، ميري بازي جذابي از دو بازيگر نيز در اين فيلم ارائه داد. دارينحمسه و داوود فتحعلي بيگي كه بدون شك سينماي ايران طي اين سالها از وجود چنين بازيگر توانايي با سابقه تئاتريش بهره چنداني نبرد. اما سعادت آباد جدا از كلكسيوني از بازيگرهاي مطرح و توانا، بازيهاي به ياد ماندني از بازيگرها را بر اساس همان الگو به نمايش گذاشته است. نخست بايد يادي كرد از حسين ياري كه بدون شك يكي از بهترين بازيهاي كارنامه سينمايياش (وشايد بهترينش) را به اجرا در آورده و بسيار متفاوت از گذشته است. اين تازگي بازي ياري در نقش بهرام را در ابتدا اشاره كردم تا تاًكيد كنم استفاده از چهره شناخته شده ديگر بازيگرها در اين فيلم كه شكل تازهاي از آن كليشه را ساختهاند، چيزي از ارزشهاي ايشان، كارگردان و فيلم نميكاهد. ليلا حاتمي ( ياسي) همان زن وفادار، مظلوم و پرتلاش، حامد بهداد (محسن) پسر پرانرژي، فعال و گاهي با حركتهاي عجيب و غريب، مهناز افشار( لاله) دختر پرشروشور هميشگي، امير آقايي(علي) با چهره جدي گذشته، هنگامه قاضياني(تهمينه) زن توداري كه ميخواهد روي پاي خودش بايستد و مينا ساداتي(مينا) كه با همان نقش عيار 14 باز ميخواهد در نقش همسر دوم انجام وظيفه كند! همة اين نقشها و كاركردشان در فيلم شايد تكرار چهرة اين بازيگرها باشد اما هريك با چيزهايي كه نقش، كارگردان و خودشان به آن افزودهاند چيزي ديگري از آب در آمدهاند. حامد بهداد با شيريني كه به نقش افزوده شده يكي از دوست داشتني ترين بهدادهاي سينما است! حضور محسن و بقيه باعث شده احساس نكنيم بيش از نود دقيقه از فيلم را تنها در يك آپارتمان گذراندهايم. يا ليلا حاتمي كه با بازي گرمش نقش زني از خود گذشته را بازي ميكند. ياسي در نقش محوري، بازي را درميانه ميدان به خوبي در دست دارد! و مهناز افشار كه چه زيبا چهرة زن احساساتي را ترسيم كرده است. و ويژگي فيلم و اين نگاه چند وجهي به عشق و روابط خانوادگي را همين بازيگرها جان ماندگاري بخشيدهاند. يكي علاقه ديوانهوار دكتر( با تاًكيد بر بازي امير آقايي) به لاله كه متعصبانه نميخواهد او را از دست بدهد و همين ترس همسر و دوري او سبب سردي پيوندشان شده. دومي رابطه در آستانه فروپاشي بهرام و تهمينه كه قصد جدايي دارند و بهرام هنوز سر در عشقي قديمي دارد و بعدي رابطه زناشويي ياسي و محسن كه به رغم تلاش در برپايي جشن و حفظ زندگي از سوي زن، شوهرش حواسي در زندگي ديگري دارد. ميري با اين مجموعه، اين تلاطمهاي اجتماعي را شرح داده. كه البته نميدانيم چرا حتي يك زندگي، يك عشق، درست سرجاي خودش نيست، چرا اين قدر سياه، خلاصه كه قطعه ناتمامي است اين سعادت آباد ، فيلم زيباي مازيار ميري!
|
 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : چهارشنبه 4 آبان 1390 - 11:7 - نظرات ...
|
|
| چند حبه قند...برای رضا ميركريمي كه يك مدير تبليغات تمام عياراست! |
 |
سينماي ايران به تازگي شيوههاي جدیدی را درعرصه تبليغات تجربه ميكند كه حضور بازيگرها در سالننمايش و فروش بليط فيلمها در روزهاي نخست اكران توسط ایشان براي جلب توجه تماشاگرها يكي از آن راهكارها است. اگرچه برخي باكمال تعجب اين شيوه را شكل سخيفي از تبليغات دانستند اما همه ديديم وقتي ورود آقايان ممنوع دست به اين نوآوري زد و موفق شد، برخي فيلمهاي ديگر نيز دنبالهروي آن شدند. راستي چرا سخيف... وقتي ستارگان سينما ميتوانند با محبوبيت خود به تبليغات كالاهاي تجاري روي بياورند حال بايد بنشينيم و زانوي غم بغل بگيريم كه اي دادوبيداد شخصيت بازيگرها به دليل تبليغات فيلمهاي خود برباد رفت! فيلم ديگري كه در روزهاي پيش از اكران تبليغات خوبي را پشتسر گذاشت يه حبه قند بود كه نشان داد خوشذوقي رضا ميركريمي فقط به كارساخت فيلم نميآيد. به جز بنرهاي فيلم در سايتهاي سينمايي كه شمارشگر معكوس آن نزديكي اكران فيلم را يادآور ميشد، و نيز سايت فعال و پر پروپيمان و برشورهاي باكيفيت و جذابش، حضور چهرههاي محبوب سينماي ايران در تهيه و ساخت تبلیغات فيلم نشان از حمايت ايشان از اثر ماندگار و دوستداشتني ميركريمي داشت. جدا از آن كه عباس كيارستمي(طراح پوستر) رخشان بني اعتماد( طراح آنونس) و مجيد مجيدي( طراح تيزر) چه ساختهاند و چه ميزان در جلب مخاطب فيلم تاثيرگذار بوده اند.، حضور ايشان تماشاگررا تشنه تماشاي آخرين ساخته ميركريمي ميكرد. پوستر زيباي كيا رستمي كه دختر را سوار برتاب كنار برگهاي درخت نشان مي دهد به سادگي فيلم است و آنونس دلنشين بني اعتماد به قدري درست لحظههاي درخشان فيلم را در خود جای داده که تماشاگرش را به بارها تماشای فیلم ترغيب ميكند.
حمايت فيلمسازان از اثري قابل ستايش در سال جاري با مرهم شروع شد. در زمانهاي كه برخي سينماگرها بد جوري عليه يكديگر جبهه ميگيرند، اين مرهمي است به شيريني چندحبه قند... لابد خود ميركريمي هم تيزر فيلم بعدي كارگردان ديگري را خواهد ساخت و... مجموعه اتفاق های تبليغاتي امسال، شمايل تازهاي از تبليغات در سينماي ايران را ترسيم كرده، حالا ديگر اينجا چراغي روشن است...
|
|
|
|
تاریخ به روزآوری : سهشنبه 26 مهر 1390 - 15:31 - نظرات ...
|
|
| چــه پســـری! |
 |
عروس آتش در انتهاي دهه هفتـاد، بازيگري را به سينماي ايـران معرفي كـرد كه خاطره بازيهاي فراموش نشدنياش در دهه بعد ماندگار شـد و در حالـي كه همـان سال جايي گفته بود برايش اولويت ندارد در دهه 80 پديده شود يا در دهه 90، خيلي زود به پديده بازيگري سينمايي ايـران تبديل شد. او حالا با حضورش در آثار برتر سينماي ايـران مورد تحسين مردم، داوران جشنوارهها و منتقدان قرار گرفته بود. نقطه آغاز بازيگري، با كارگردانـي بزرگ و فيلمنامه و نقشي درخشـان ميتوانـد شانسـي براي يك بازيگر به حساب آيـد و ادامه حيات حضور او در سينما را رقم بزنـد و حميـد فرخنژاد با درخششي خيـره كننـده به عنوان بازيگري ناشناخته در بي ترديد بهترين اثر خسرو سينايي خود را در سينماي ايـران تثبيت كـرد. او نقش يك جنوبي عرب زبان را كه پايبند به اصول و سنت عشيـره است را به شكلي بازي كرد كه مشابـه آن را در سينماي ايـران به خاطر نميآوريم. فرخنژاد نقش را گاهـي چنان با ظرافت به شيريني آميخت كه توانست حس همدلي تماشاگـر را با خود همـراه كنـد و در جاهايي ميشد انتقاد او از برخي سنتها را نيـز در چهرهاش ديـد. فرخنژاد پس از اين فيلم تنهـا اثـر بلندش سفر سرخ را با مضمون سينمايي جنگ كارگردانـي كـرد كه پس از يك دهه هنوز به نمايش عمومي در نيامده است. شايد نمايش به موقع اين فيلم كارنامه سينمايي او را در دهه هشتـاد، به دو بخش "بازيها و كارگردانـيها " تقسيم ميكرد! كارنامه بازيگري او در دهة هشتـاد با حضور در آثار فيلمسازان مطرح تداوم يافت و همانطور كه پس از عروس آتش گفته بود دوست دارد براي كارگردانان عميق و متفكر بازي كند (گفتوگو با عليرضا معتمدي، ماهنامه فيلم، 256) به خواستهاش جامه عمل پوشاند. به هر حال خوششانس هم بـود كه تواناييهايش بيشتر ديده شد. اگرچه به نظر ميرسد او در ارتفاعپست در نقش رباينده هواپيمـا با توجه به جنوبي بودن اين شخصيت انتخاب شد اما به خوبي از پس تفكيك لهجه يك عرب زبان در فيلم اول و جنوبي كه اينجا عرب نبود برآمد و توانست رگههاي بيشتري از طنازي را به بازي بگيرد و فاصلهاي در بازي اين دو شخصيت ايجاد كند. ادامـه همكاري فرخنژاد با ابراهيم حاتميكيـا در به رنگ ارغوان (1382) به بازيهاي خوبش افزود. اكران ديرهنگام اين فيلم پس از سالها، اينبار به ادامة حضور وي در سينما لطمهاي نزد، چراكه در سال هشتادوچهار باز با چهارشنبـهسوري خود را در اوج ديـد. فرخنژاد در چهارشنبـهسـوري نقش مردي كه مورد سوءظـن همسرش قرار دارد را به گونـهاي بازي كرد كه سوءظـن از چهرهاش ميباريـد! يكي ديگـر از بازيهاي خوب او در طبلبزرگ زيرپايچپ در نقش يك بسيجي بود كه جايزه جشنواره مسكو را دريافت كرد. فرخنژاد يكي از معدود بازيگرهاي توانايياست كه نقش جدي و كمـدي را بسيـار باورپذير اجـرا ميكنـد، به سختی ميتوان پذيرفت و ـ حتي به ياد آورد ـ بازيگر فيلم آتشكـار با آن نقش مفرح همـان "فرحان" عروسآتش است! يك بازي خوب ديده نشـده از او مانـده كه نقش زنداني محكوم به اعـدام را كم ديالوگ اما بسيـار تأثيرگذار در فيلم ارزشمند پوستـه (مصطفيآلاحمـد، 1387) بازي كرده كه متأسفانـه جز اكرانـي محدود در جشنوارة فجر هنوز به نمايش عمومي در نيامده است. او حتـي در فيلمهاي كماهميتترش ماننـد صحنهجـرمورودممنوع، حقيقت گمشـده و دموكراسي تو روز روشـن هم آنقـدر خوب به چشـم آمد كه تصوير بازيهاي پرقدرتش هنوز در ياد مانـده... طـي اينسالها هميشه دوست داشتم به عنوان يك همشهـري به حميد فرخنژاد خسته نباشيـد بگويـم كه نامش در كنـار بزرگـان جنوبي سينماي ايـران ماندگار شد. خستـه نباشيـد آقـاي فرخنـژاد ...
عکس از ساتیار امامی
|
|
|
|
تاریخ به روزآوری : يکشنبه 3 مهر 1390 - 9:3 - نظرات ...
|
|
| An Inspiring Generation |
 |
| Watching films that are seen less frequently is really exciting at a time that prominent works of the 29th Fajr International Film Festival are getting the lion’s share of attention. The main reason I go to the festival is to watch the first and second movies made by young directors. I do the same in all international events because I am more fascinated by such films than those made by famous directors. I enjoyed watching Kahani’s first work, Adam. At that time, I was the only one to write about the film and its director. Now I am happy that Kahani is a famous filmmaker. There were many young names in this year’s festival.
Opposite Mirrors, the first film by Negar Azarbaijani, is about sex change and acceptable as a first film though not surprising. At least, her film is not as impressing as her brother’s work, Unfinished Stories. The sequence in which the girl encounters the female driver is too tedious. Even their relationship, which makes her film a road movie, is boring. The movie, however, shows that Azarbaijani is interested in working with novel themes in the Iranian cinema.
Golchehreh is the best film made by Vahid Mousaeian. His previous features, Wishes of the Land, Silence of the Sea, Solitude of the Wind and his documentary, The Lost Land, have been already screened at various international festivals. Golchehreh is about Afghan cinema and film archives which is characterized by good directing, set design, and professional acting. Although the story focuses on Afghanistan (all décors have been rebuilt in Iran), it can well be an international theme. The finale, where Ashraf Khan is executed in front of his movie theater’s screen by Taliban and its combination with final parts of Andrei Tarkovsky’s The Sacrifice, where Alexander sacrifices everything for his decision, is especially fascinating.
Mehrshad Karkhani focuses on abandoned movie theaters in Koocheh Melli. This is a film about love of cinema and its storyline is quite simple and predictable. It, however, manages to keep viewers along by combining love of cinema with true love. Of course, the search of two young couple for their past needs more detail. Their reaction on the day that their parents are going to meet after many years is also too simplistic. The final sequence where two old lovers meet at a distance is attractive. They are kept at a distance from the camera to conceal the secret of their love.
Mohammad Reza Arab made his first film, The Last Queen on the Earth, about Afghanistan. His new film, The Poor, is about difficulties of urban life. Arab proves that he knows this cinema, its people and their feelings and his next films should be taken more seriously. Of course, the film needs more details about three young men who steal something and are subsequently arrested by the police. Relations among characters are also vague. Good acting in The Poor has made it a worthwhile film.
Jamil Rostami, whose two previous films, Requiem of Snow and Jani Gal, depicted rustic locations, has made Eye in an urban environment. This is about problems faced by a couple and is more successful in relating to viewers. Bardia and Zhuan are facing problems in their marital life and to heat up their life, the man makes a dangerous decision. The finale where the woman dies is less than believable in view of the film’s overall trend which gives no clue as to nervousness of the woman.
Another prominent entry in this year’s festival was Reza Mirkarimi’s A Cube of Sugar. His previous film, As Simple as This was an international hit. It tells the story of a family in the central Iranian city of Yazd that is getting ready for the marriage of their daughter but comes across unexpected problems. Mirkarimi should be admired for his audacity as his simple film manages to keep viewers on their seats up to the last minute. Mirkarimi had already proved his finesse in taking advantage of a simple story. A Cube of Sugar lacks a well-built story and has many characters none of whom seem to be redundant. You can feel a good sense of living in this household as it reminds viewers of fading Iranian traditions and customs. It seems that this is the second episode of a trilogy which has been started with As Simple as This and we must wait for the third episode.
Abdolreza Kahani proved in Adam that he is looking for novel themes and an attractive film structure. He depicts a new facet of the Iranian urban life in Horse Is a Noble Animal. This bitter film is about homeless people who have no haven in a big city. The life of a few young people is told from the viewpoint of a police officer who, in fact, is a burglar on leave; as if they are bound to end in prison as thieves. Horse Is a Noble Animal should be considered Kahani’s first successful experience in making film without a clear story and all scenes have been shot in the dark. Although locations are not varied, good acting makes it an attractive film. Kahani has proven that his every film can be considered a special event in the Iranian cinema.
Rambod Javan has proven in his third feature No Men Allowed that he is quite familiar with satire and knows the difference between satire and cheap comedies. Unlike some comedy makers, he does not allow actors to do whatever they want. The film, which is expected to be a hit on public screening, is about confrontation between a surly female school principal and a good-humored male teacher. The confrontation leads to successful comic moments. Although the finale may not be very significant, it is not predictable either. The main feature of this film is a believable change in characters.
Watching films made by young filmmakers is always thrilling. Watching them along with such valuable films as Nader and Simin: A Separation (Asghar Farhadi) and Mahboub’s Sky (Dariush Mehrjui) can make every festival such a memorable experience. Films made by these young people are inspiring and pleasurable and are valuable enough to allow for missing some famous films
.
/
Film International Magazine,Vol.65/66,Spring&Summer2011 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : شنبه 12 شهريور 1390 - 16:0 - نظرات ...
|
|
| دیرتان نشود آقای پوراحمد! |
 |
اكنون باز اثر تازهاي از كيومرث پوراحمد... کارگردان محبوب و مورد علاقهام كه تمام كارهايش را الويت بندي شده دوست دارم... همه فيلمها، سريالها و نوشته هايش! حتي آن اندکی را كه خيليها بر ضعيف بودنشان اتفاق نظر دارند! حس و حال عجیبی در همه آنها است كه دوست داشتنياشان ميكند. وحالا او با نمايش خردهخانوم پا به ميدان گذاشته است. اثري كمدي موزيكال نوشته اصغر عبداللهي كه پوراحمد يكي از فيلمهاي درخشانش به خاطر هانيه را با نوشته اي از او به خاطرهها سپرد. خردهخانوم قصه فرار يكي از كنيزهاي ناصرالدين شاه با بازي خوب گلاب آدينه و خرده خانوم يكي از زنان جوان حرمسرا پس ازمرگ شاه است كه روايت دلنشيني را رقم زدهاند. پوراحمد كه در بسياري از فيلم ها و مجموعه هاي تلويزيونياش مي شد رگه هايي از طنز وكمدي را يافت اين بار به طور كامل طنز و شوخي را با تاريخ و قصه درآميخته است. شايد خردهخانوم اين جرات را به او بدهد كه روزي فيلمي سراسر كمدي بسازد. اثر با بخش هایی از سريال سلطان صاحبقران ساخته علي حاتمي و ترور ناصرالدين شاه آغاز ميشود ... و چه آغاز زيبايي است براي پوراحمد كه براي نخستين بار از " تصوير" به "نمایش" آمده. گويي از پرده سينما وسط صحنه تئاتر افتاده است! روايت نمايشی منظم و دقيق قصه هم به گونه اي است كه كات هاي تدوين سينما را به ياد مي آورد. پوراحمد در خردهخانوم كه موسيقي نقش بسياري در خلق آن داشته به يكي ديگر از علاقه های خود روي آورده و آن استفاده نمايشي بيشتر از موسيقي در يكي از كارهايش است. و اين به خردهخانوم جذابيت افزونتری بخشيده است. آن حس وحالي كه در آثار سينمايي و تلويزيوني پوراحمد شاهد بوديم را درخردهخانوم ميتوان سراغ گرفت اما روشن است كه تسلط او برتمام اجزاء تصوير در سينما و تلويزيون را نمي توان در تئاتر به اجرا در آورد. البته ميشد كمي قصه را در بخش هاي پاياني خانه سرتيپ كوتاه تر كرد.
جدا از بازي هاي امير رضا وزيري در نقش سرتيپ وفرزين محدث در نقش مطرب و مليجك بايد يادي كرد از حضور پرقدرت فريدون محرابي در نقش ميرزا عبدالله با آن صدای گرم و بازی روانش.
خردهخانوم را نبايد از دست داد و می توان ساعتي را با پوراحمد خنديد، اما... پوراحمد را پیش از آغاز نمايش در تماشاخانه ايرانشهر ديدم... گفتم فيلم بعدي را پس كي مي خواهيد شروع كنيد، داره دير ميشه ها!
|
 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : شنبه 5 شهريور 1390 - 16:44 - نظرات ...
|
|
| اینجا بدون من(بهرام توکلی)/ در میان پرده سینما |
 |
این جا بدون من ، سرراست ترین ساخته بهرام توکلی است که بر خلاف دو ساخته البته محترمش، تماشاگر را لحظهای از دست نمی دهد و در این جا...کارگردان پختهای نشان داده.ساخته های پیشین وی هم کم لوکیشن بود اما او در این فیلم لحظهای تماشاگر را به یاد این محدودیت نمیاندازد. فیلم، اثر تازهای در ستایش سینما است.درباره سینما و دریچه ای به سوی واقعیت و رویا. رنگی است از رویا بر واقعیت تا آن گونه دوست داریم ببینیمش. بسیار روشن است فصل های پایانی فیلم و بازگشت رضا برای خواستگاری یلدا و زندگی خوش آن ها در کنار فرزندشان تنها در رویای احسان شکل گرفته و در سالن سینما برایش محقق شده است چون تلخی، که از سر و روی فیلم می بارد و سخت است باور چنین پایان خوشی. و اثر چه زیبا وظیفه سینما را یادآور می شود تا همیشه حقیقت را از آن نخواهیم و بگذاریم گاهی لذت را برای مان به هدیه آورد. خب این که رویای فیلم است اما به نظر می رسد فیلمساز زندگی یک خانواده را هم روی پرده سینما برای احسان به نمایش گذاشته و او خود را در میان آن خانواده می بیند.گویی او در سالن سینما فیلمی را به نظاره نشسته که روایت گر زندگی مادر و دختر معلولش است و احسان با آنها هم ذات پنداری کرده.بارها تاکید فیلم ساز در سینما رفتن احسان و علاقه مندی او به مجله های فیلمش و سکانس پایانی که روی صندلی به آن خانواده می نگرد و گاهی نماهای چند نفره آن ها در کادر که با فاصله به نظر می رسد کسی دارد تماشایشان می کند، به تقویت این حس کمک کرده است.احسان خود را در کنار این خانواده می بیند و دوست دارد برای رفع مشکل های آن ها چاره جویی کند...و این واقعیت و رویای احسان/فیلم ساز است. چه بازی هایی را در فیلم شاهدیم که همه فراتر از انتظار ظاهر شدهاند.از اول باید شروع کرد از صابر ابر که دیگر دشوار است تصور حتی بازی معمولی از او.
احسان هم عاشق است، چه عاشقی.مگر عشق به سینما چیز کمی است و ابر چه زیبا این عشق را به تصویر درآورده.دردمندی او را هم نمیتوان رها کرد. و بعد فاطمه معتمدآریا که چهقدربازیگر توانایی است.درخشان به شخصیت جان میدهد و به باور میرساند.تاکنون دو بازی همشکل از او دیدهاید؟ وقتی بازی با ظرافت نگار جواهریان در نقش یک بیمار ام اس را در طلاومس با بازی بی نقص او در نقش معلول عاشق در این فیلم مقایسه می کنیم فقط به توانایی های بی حد او میتوان پیبرد. و پارسا پیروزفر که در بخش های میانی فیلم، بیاعتنایی به عشق دختر را زیبا ایفا کرده. گاهی که از سینما و فیلمهای درخشانش خبری نیست باز دل خوش می کنم به جوانان و امید به دیدار اثر تازهای از آنها، به اصغر فرهادی، رضا میرکریمی، رضا کاهانی، مهرشاد کارخانی، وحید موساییان، سامان سالور و...بهرام توکلی.
|
 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : يکشنبه 2 مرداد 1390 - 11:40 - نظرات ...
|
|
 |