سینما امروز CINEMA TODAY ::
صفحه اصلی  |   یادداشت های روزانه  |   گالری عکس  |   ارتباط با من            
    يکشنبه 31 ارديبهشت 1391 - 1:34
 

li_Bمهرزاد دانش
li_Bشهزاد رحمتي
li_Bانجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی
li_Bفصلنامه فیلم اینترنشنال
li_Bماهنامه سینمایی فیلم
li_Bسعید کاشفی
li_Bتهماسب صلح جو
li_Bالهام طهماسبی
li_Bامیر قادری
li_Bمحسن آزرم
li_Bنیما حسنی نسب
li_Bکیوان کثیریان
li_Bرضا کاظمی
li_Bامید نجوان
li_Bاحسان خوشبخت
li_Bمصطفی جلالی فخر
li_Bمسعود مهرابی
li_Bهوشنگ گلمکانی
li_Bوبلاگ سینما امروز

li_Bخداحافظ قهرمان
li_BNew Generation of Iranian Cinema: An Inspiring Generation
li_Bنخستین گفت و گو با عادل فردوسی پور درباره برنامه نود/ اضطراب و احتیاط
li_Bجدايي نادر از سيمين/شاید موجی دیگر...Nader and Simin A Separation
li_Bگزارش چهل وپنجمین جشنواره فیلم کارلووی واری45th Karlovy vary international film festival

        آرشیو     


 
مردی که می‌خواست زنده بماند...
اوایل دهه شصت و در دوران کودکی به آپارتمانی در میدان هفت تیر آمدیم. آپارتمان ما در نزدیکی دفتر بازیگری بود که دایی‌ها‌یم می‌گفتند در فیلم‌های پیش از انقلاب هنرپیشه معروفی بوده و در بسیاری از آن‌ها مدافع حقوق مردم. از آن بزن بهادرهایی که هیچ‌کس حریفش نبود. نمی‌دانم چرا اما بدون آن که حتی فیلمی از او دیده باشم نامش برایم جذاب بود؛ ایرج قادری... یکی از همسایه‌ها می‌گفت او را دیده که به مستمندی صد تومان داده...صد تومان...یا یکی می‌گفت چه‌قدر با مردم مهربان است...ماشینی را که می‌گفتند متعلق به اوست و همیشه آن دست خیابان روبه‌روی دفترش پارک می‌شد را می دیدم. به نظرم یک بنز بزرگ متعلق به آن سال ها بود. از او می‌شنیدم، ماشینش را می‌دیدم اما خودش را نه... وقتی از او می‌گفتند بیشتر دوست داشتم ببینمش. ده سال آن‌جا بودیم، با فیلم‌هایش کم‌کم آشنا شده بودم اما با خودش نه... خیلی دوست داشتم یک‌بار از نزدیک ببینمش که نمی‌شد. انگار یک جوری می‌آمد و می‌رفت که کمتر دیده می‌شد.گاهی برخی اهالی سینما را می دیدم که به دفترش آمد و رفت داشتند، اما باز خودش نبود، هیچ وقت. وقتی داشتیم از آن محل می‌رفتیم باز چشمم به دفترش بود تا ببینمش... نه باز نبود، مثل همیشه. و این علاقه به دیدارش با من ماند... سال‌ها... می‌خواهم زنده بمانم بهترین فرصت دیدارش بود. برای تهیه گزارش تولید فیلم به اتفاق تهماسب صلح‌جو در واقع به ملاقاتش رفتیم که به قول خودش نخستین گفت‌و‌گو با او پس از سال‌ها بود... با چه روی بازی به استقبال‌مان آمد و همان چهره‌ای را از او دیدم که سال‌ها درباره‌اش شنیده بودم و انتظارش را داشتم. هنوز همان صلابتی که در نقش‌هایش داشت را حفظ کرده بود. از او پرسیدم آقای قادری چه‌قدر برای زندگی در سینما نام این فیلم را گذاشتید می‌خواهم زنده بمانم، نگاهی کرد، اشکی به چشمش آمد و هیچ نگفت...شاید در همه این سال‌ها کسی چون او را عاشق سینما نیافتم. سخنش درباره سینما بوی عشق داشت و خیلی به آینده سینماییش امیدوار بود. می‌گفت خوشحالم درب خانه مردم سرزمینم برروی من گشوده است چون در همه این سال‌ها فقط به عشق آنها کار کردم و فیلم ساختم. خیلی دوست داشتم فیلم می‌خواهم زنده بمانم که بهترین ساخته کارنامه‌اش است سرآغاز موفقیت‌های بعدی‌اش باشد. می‌گفت فیلمنامه خوب معرفی کنید، من می‌دانم چه‌گونه بسازم ولی به جز این جنس فیلم‌سازی برای مردم از من انتظاری نداشته باشید. وقتی در همان روزهای تولید آن فیلم به مراسم اهدای جوایز منتقدین که ماهنامه فیلم برگزار می‌کرد دعوت شد گفت که هیچ‌گاه تا آن زمان از سوی منتقدان به مراسمی دعوت نشده و از این بابت بسیار خوشحال بود. سر صحنه سام و نرگس با او که صحبت می‌‌‌کردم بازیگرش خداحافظی کرد و رفت. می‌‌گفت مطمئن باش ایشان هنرپیشه معروفی خواهد شد. او آینده محمدرضا گلزار را می دید و بسیاری با سینمای او به شهرت رسیدند. فردای بازی سنگال و فرانسه در جام جهانی 2002 ذوق می‌کرد که انسان‌های محروم چنین قدرتمند قهرمان جهان را به زانو درآورده‌اند.این حمایت از مظلوم گویی توی وجودش بود... وقتی فوت کرد و بدون اطلاع به خاک سپرده شد بلند شدم رفتم همان جایی که زمانی منتظر می‌شدم تا ببینمش، اما... دیگر نبود.
تاریخ به روزآوری : شنبه 23 ارديبهشت 1391 - 11:8 - نظرات ...
br
همان پاناکوتای خودمان!
وقتی بخش‌هایی از شام ایرانی را می‌دیدم تصمیمی به تماشای تمام قسمت‌هایش نداشتم.در پایان همین قسمت که شب سروش صحت بود حرکتی ارزشمند با دیالوگ‌هایی تاثیر‌گذار از رامبد جوان چنان حالم را خوب کرد که از فردایش افتادم به یافتن دیگر قسمت‌ها‌! رامبد گفت همه‌ی امتیاز را به سروش می‌دهد نه به دلیل آشپزیش بلکه به خاطر پسرش که دوست داشت پدرش را در قامت یک قهرمان ببیند و آن را تقدیم به سورنا کرد که همه‌ی شب دلواپس پدر بود. و چه زیبا رامبد به ما نشان داد که باید به فکر نسل آینده و روزهای خوش آن‌ها بود. اگرچه سروش به اعتراف خود آشپز خوبی نبود و رو به پسرش گفت که در رقابت با رستوران اشکان خطیبی و این طرف و آن طرف پریدن‌های رامبد حرفی برای گفتن ندارد، اما حرف پایانی را رامبد زد که همه‌ی زندگی را در ماهی شکم پر و تهیه سالاد مخصوص ندید! و بسیار حرفه‌ای شام ایرانی و تهیه غذا و رقابت و پول در قلک‌ها انداختن تنها بهانه‌ای شد برای بیان سخن‌ عشق و از زندگی و تجربه‌ها گفتن و کنار هم جمع شدن و رفاقت کردن. شام ایرانی باز هم تاییدی است بر این نکته که وقتی برنامه‌ای از یک ایده تکراری اما با ساختار خوب و جذاب و بحث‌های اساسی و نظر‌های ناب هنرمندان شرکت کننده‌اش بهره ببرد، می‌تواند از نمونه‌ مشابه‌اش هم جلوتر رود. در نظر نخست شاید به نظر می‌رسید بهتر بود بیژن بیرنگ در کنار رامبد جوان و سروش صحت از دو بازیگر با توانایی اجراهای طنز استفاده می‌کرد اما ترکیب اشکان خطیبی و مهدی پاکدل در کنار آن دو توازن خاصی را در این مجموعه به‌وجود آورد.به قول صحت با آن لهجه شیرین اصفهانی‌اش: " نه بچه‌ها حالا یک کم جدی باشیم!" بیرنگ توانست آن چهره جدی پاکدل و خطیبی در مجموعه‌های تلویزیونی را تلطیف تا بازی متفاوتی از ایشان ببینیم. بله بازی... هر چهار بازیگر هنگام آشپزی و سر‌میز شام بازی‌های خوبی از خود به نمایش گذاشتند تا تماشاگر در هر بار تماشای برنامه‌ درگیر حرکت‌ها و گفتارشان شود. بازی بی‌نقص جوان در کنار دیالوگ‌های درخشان صحت شام ایرانی را به اثر طنز ارزشمندی تبدیل کرد. هر یک در جاهایی با بداهه‌گویی‌های تر‌و‌تمیز بازی را جلو برده و ارزشی فراتر از یک دور هم جمع شدن جهت صرف شام به مجموعه بخشیدند. بده‌بستان رامبد و سروش اوج حرکت برنامه بود.جایی در خانه رامبد، حتی سروش از او می‌خواست ساکت ننشیند! خاطره صحت از دوران دانشجویی‌اش که در رستورانی از بی‌پولی مجبور شده غذاهای دیگران را بخورد و سپس سفارشش را پس بگیرد و برود! از لحظه‌های تلخ مجموعه بود که بیرنگ به‌خوبی نیز از آن استفاده کرد. حضور این خاطره در مجموعه شام ایرانی با آن تجملات از این جهت اهمیت می‌یابد تا یادی کرده باشد از کسانی که چنین سفره‌های رنگینی ندارند و هدف این مجموعه هم در اساس پهن کردن چنین سفره‌هایی نبوده. در بسیاری از بخش‌ها به نظر می‌رسید سروش صحت با جملاتی از پیش فکر شده سر سفره نشسته که روشن بود برخی متعلق به خودش و برخی متعلق به کارگردان بود. صحبت‌های سروش درباره‌ی امتیازی که به رقیبانش نخواهد داد و نظرهای شنیدنی‌اش درمورد فهرست غذاهای دیگران و دسر عجیب و ناشناخته پاناکوتای رامبد جوان را یادتان هست؟ یا نظر رامبد درباره‌ی توانایی بازیگرهای دیگر که در اوج شوخی، صحبت‌های بسیار جدی و تخصصی داشت. بیرنگ برای قسمت‌های آینده شام ایرانی باید از چنین هنرمندان خوش ذوق و دست به قلمی بهره ببرد تا بتواند همچنان تماشاگر را همراه کند. البته اشاره به همه این موارد چیزی هم از ارزش‌های بیرنگ نمی‌کاهد. او که با سریال‌های تلویزیونی در کنار زنده یاد مسعود رسام و مجموعه گفت‌و‌گو‌های جذابش با چهره‌های مطرح فرهنگی و ادبی و علمی و ... نشان داده کارگردان توانایی است این‌جا هم ذوق خود را به قضاوت و تحسین گذاشته است.خود او نیز به اندازه کافی ذهن طنازی دارد و البته اشک‌هایش را نیز لابه‌لای یکی از همان گفت‌وگو‌ها هنوز فراموش نکرده‌ام. بازی گرفتن از سورنا در کنار پدرش که جذاب در‌آمده، استفاده از رستوران خطیبی، حضور لیلی رشیدی در بخش سوم و یا بازی با دیالوگ‌های متن نمایشی مهدی پاکدل در شب آخر بخش کوچکی از ذوق او بوده‌است. حتی وی با کمک تدوین‌گرش و با دقت نظر خاصی جلوی زیاده‌روی برخی شوخی را هم گرفته. تیم او در تصویربرداری موفق و موسیقی و ترانه برنامه دلنشین است. در پایان تیتراژ برنامه در تشکری ویژه از مهران رسام بیننده بی‌شک به یاد مسعود رسام می‌افتد که به یقین نوعی ادای دین بوده‌است. شام ایرانی بیشتر از هرچیز سرشار از یاد‌آوری این رفاقت‌ها است... به قول مهدی پاکدل: "در این مدت کوتاه تازه می‌فهمیم که چه‌قدر دوستی‌های‌مان عمق دارد." چند تا پیشنهاد هم داشتم برای بیرنگ و برنامه‌اش که نمی‌گویم... خودش این کاره است!
تاریخ به روزآوری : سه‌شنبه 12 ارديبهشت 1391 - 15:52 - نظرات ...
br
دريچه‌اي به واقعيت و رويا
هنوز چند ساعتي مانده به اهداي جوايز اسكار. و اسكاري كه براي جدايي نادر از سيمين كنار گذاشته‌اند!مطمئن هستم كه جدايي... سرانجام نخستين اسكار تاريخ سينماي ايران را خواهد گرفت.نبايد اتفاق ديگري بيفتد.سال‌ها پيش مي‌توانستيم به اين جايزه دست يابيم. حتي همان موقع كه با بچه‌هاي آ‌سمان تا يك قدمي آن رفتيم.همين امسال اگر اين انتخاب درست انجام نشده بود باز هم شايد در ميان پنج فيلم نبوديم.هامون در اواخر دهة شصت هم مي‌توانست در مراسم حاضر باشد. راستي تا به حال به شباهت‌هاي هامون و جدايي... فكر كرده‌ايد؟!تا همين جا ‌هم جدايي... به دليل مضمون تاثير گذار و ساختار درخشان و استقبال جهانيان از آن خود را در بلندای سينماي ايران مي‌بيند. بي‌شك تاريخ سينماي ايران از امشب به طور رسمي به دو مرحلة قبل و بعد از جدايي... تقسيم خواهد شد. حال نه فقط به خاطر اسكارش‌_ كه البته جايزه مهمي است و به قول سينماگري جهاني به لحاظ اهميتي كه در معرفي فيلم‌ساز و تاثيري كه در فروش آن مي‌گذارد قابل قياس با هيچ جايزه سينمايي نيست_ بلكه وقتي در يك شب چشم ميليون‌ها انسان به جمال سينماي ايران روشن و فرهنگ ايران زمين به طور گسترده‌اي تحسين مي‌شود، نقطة عطفي در سينماي ما خواهد بود. اكنون سينماي ايران جدايي... را مرجعي براي مقايسه آثارش قرار خواهد داد و ديگر فيلم‌ها مي‌آيند تا از آن جلوتر روند. حتي اگر امشب اين جايز نصيب فرهادي و سينما و مردم ايران نشود باز جدايي... و سخن دربارة آن تا سال‌ها سرزبان مردم دنيا خواهد ماند كه با آن زندگي كردند...دارم امير نادري را هنگام ساخت تنگنا مي‌بينم كه گوشه‌اي حواسش به جدايي... است تا خبرموفقيت فرهادي را بشنود!كيميايي با سيد و قدرت چشم به درخانه گوزن ها دارند تا خبر پيروزي جدايي... را بياورند. حاتمي سرصحنة سوته دلان دلواپس سيمين و ليلايش است كه چه مي‌كنند امشب در آن جا. و حاتمي كيا كناررودخانة راين دلش با فرهادي است. باشو و نايي مي‌خواهند بدانند فرهادي كجاست، حميد هامون و مهشيد اختلاف را به خاطر نادر و سيمين كنارگذاشته‌اند و الي از دريا به خاطر فرهاديش بازگشته...توي خواب و رويا شخصيت‌هاي محبوبم را منتظر مي‌بينم. ناگهان با اعلام نام جدايي... به عنوان برندة جايزه اسكارهياهوي سالن را مي‌شنوم. ملاقلي‌پور كنارفرهادي است. او را مي‌بوسد و فرهادي مي‌رود تا... آقاي فرهادي سينماي ايران با چند حبه قند چشم انتظار شماست...ماهنامه فیلم/ویژه نامه نوروز1391
تاریخ به روزآوری : شنبه 5 فروردين 1391 - 20:21 - نظرات ...
br
اين جا بدون من

باز به جشنواره كه مي‌رسيم خيلي‌ها مي‌خواهند بدانند كي هست و كي نيست.
كدام فيلم‌ساز صاحب نام فيلم دارد وكدام غايب است. آخرين كسي كه روز پيش از جشنواره از من سراغ آن‌ها را مي‌گيرد آرايشگر‌سلماني است: «آخه جشنواره بدون كيميايي، حاتمي كيا، ميركريمي، فرهادي، بني اعتماد و پوراحمد حال نمي‌ده...» و البته من سال‌هاست كه به اميد تماشاي آثار فيلم سازان جوان، آن‌ها كه در ابتداي راهند جشنواره را آغاز مي‌كنم. حضور ايشان در جشنواره مثل حضور فوتباليست‌هاي جوان گمنام در يك تورنمنت مهم است كه وقتي گل مي‌كنند چه لذتي دارد آن مسابقه و چه حالي مي‌دهد كشف آن‌ها!
پيمان معادي در برف روي كاج‌ها در روايتي ساده گوشه‌اي از زندگي معاصر ايراني را به سينما آورده است. فيلمي كه به همين دليل حتي به رغم تصوير سياه‌ و‌سفيدش با تماشاگر ارتباط خوبي برقرار كرده. برف... تا پرداخت به جزييات هم پيش رفته كه به‌نظر مي‌رسد مهمترين نكته آن چهرة غم‌آلود زن فيلم از ابتدا است كه شوهرش به او خيانت كرده. و چه خوب اين درهم شكستگي و تكيدگي را مهناز افشار يكدست به اجرا در آورده است. روشن است كه زن خيانت شوهر را حس كرده اما نمي‌خواهد باور كند. او خيلي پیشتر از تلفني كه در جريانش مي‌گذارد به موضوع رسيده اما نخواسته بپذيرد. جرأتش را نداشته. و آيا درگيري بيش از اندازه با كارش براي اين نبوده كه گوش خود را به صداي پيانوي شاگردانش كه غالباً خوب هم نمي‌نوازند بسپارد تا از خود فرار كند.
و چه حضور دل‌نشيني دارد صابر ابر در اين فيلم پس از اين‌جا بدون من. در ابتدا گفتم ساده و نه كامل چون اثر در نفوذ به لايه‌هاي زيرين معضلي كه ارائه كرده، باز مانده است.

گيرنده( مهرداد غفارزاده) قصة رساندن نامه‌هاي اهالي يك شهر كوچك به رئيس جمهور با ايجاد لحظه‌هاي طنز است كه اين طنز جذابيت چنداني ندارد و فيلم به مانند داستاني طولاني و كشدار، خواننده‌اش را خسته مي‌كند.
فيلم شخصيت‌ها و فصل‌هاي زائد كم ندارد و حضور عشق پسر و دختر، خبرنگار، فصل‌هاي عروسي و تعقيب و گريز يا به كار فيلم نيامده و تماشاگر راكلافه مي‌كنند يا طولاني‌اند. البته فيلم ايدة تازه‌اي دارد و سعيد راد در نقشي جديد سعي كرده بازي متفاوتي ارائه كند، اما روند فيلم وكنش و واكنش‌ها جاي كارچنداني براي ايشان باقي نگذاشته‌اند.
خوابم مي‌آد( رضا عطاران) گرچه شروع خوبي دارد و تا يك سوم ابتدايي تماشاگر را با يك اثر غير‌منتظره روبه‌رو و لحظه‌هاي به جاي كمدي را خلق مي‌كند اما از جايي كه پسربا دختر دستفروش رو به‌رو مي‌شود جذابيت آن رو به افول مي‌رود.
خوابم مي‌آد از برخي فيلم‌هايي كه رضا عطاران بازي كرده بهتر است و از برخي خير. به هرحال توانايي‌هاي عطاران در بازيگري سطع توقع درباره فيلم او را بالا برده بود و البته اثر با همين قد و قواره از خيلي فيلم‌هاي كمدي بهتر است.
سال گذشته وقتي ورود آقايان ممنوع در جشنواره مورد توجه قرار گرفت اميدوار بوديم از اين جنس سينماي كمدي را در جشنواره آينده شاهد باشيم. فيلمي كه با يك قصه جذاب و نكته‌هاي تازه در اجرا تماشاگر را بخنداند و طنز خود را پيش ببرد. از طرفي اقبال عمومي فيلم در اكران اين اميد را زنده كرد تا نظر تهيه كننده‌ها را به توليد چنين آثار فاخري جلب كند. اما دزدان خيابان جردن( وحيد اسلامي) باز هم از جنس سينماي كمدي است كه تماشاگر را راضي نمي‌كند. اساس فيلم يك قصه پيش پا افتاده است كه ديگر شوخي‌هاي مبتني بر استعداد‌هاي انفرادي رضا شفيعي‌جم و ارژنگ امير‌فضلي هم دردي از آن دوا نمي‌كند. و روشن است كه دورة چنين شوخي‌هايي سرآمده و در دهة نود حتي تماشاگر را پس مي‌زند.

رهاتر از دريا ساخته حميد طالقاني بازيگر جوان برخي فيلم‌هاي دهة شصت است كه به نظر مي‌رسد نسبت به جوانان بازيگري كه به فيلم‌سازي رو مي‌آورند خيلي ديركارش را شروع كرده است!
فيلم نارنجي پوش در سانس پيش از اين فيلم را از دست دادم اما به خاطر علاقه به آثار اول به ويژه بازيگري كه فيلم‌هايش برايم خاطرات سه دهه قبل را زنده مي‌كند آمدم تا فيلم را ببينم.
رها، دختر جنوبي كه هنگام جنگ پدر و مادرش را از دست داده و در كنار خانواده ديگري رشد كرده و اكنون مي‌فهمد كه پدرش زنده است.
قصه بارها تكرار شدة فيلم نكته نويي ندارد و برخي بازي‌هاي ضعيف فيلم به مذاق تماشاگرخوش نمي‌آيند. ضمن آن كه هرچه فكر كردم به معناي نام فيلم پي نبردم!
قصه مهاجرت كه دستمايه نخستين ساخته رضا درمشيان در بغض قرار گرفته موضوع تازه‌اي نيست و فيلم ساز/ فيلم‌ نامه‌نويس هم ايده تازه‌اي به آن اضافه نکرده است. البته درميشيان از سال‌ها تجربه خود دركنار بزرگان سينما بهره برده و فيلم در جاهايي صاحب كارگرداني خوبي در كنار فيلمبردار با ذوقش تورج اصلاني است. از طرفي چون فيلم خط قصه خاصي ندارد فيلم‌ساز با فلاش بك‌هايي از دوره‌هاي شيرين آشنايي پسر و‌ دختر هم خواسته به زمان فيلم اضافه كند وهم از زهر فيلم بگيرد! چيزي كه سبب تكراري به نظر رسيدن برخي سكانس‌ها و خسته شدن تماشاگر شده است.
همان طور كه از بهرام عظيمي انتظار مي‌رفت زحمت‌هاي چند ساله او در ساخت انيميشن تهران1500 به هدر نرفته و فيلم خوش ساختش با توجه به بضاعت سينماي ايران آبرومند و قابل تقدير است.
انتخاب بازيگران باتوجه به محبوبيت آن‌ها براي اين كار ويژه بسيار هوشمندانه صورت گرفته و تصويرسازي از چهرة ايشان جذاب اتفاق افتاده. ارجاع‌هاي فيلم‌ساز به تاريخ صد سال گذشته نيز براي تماشاگر بامزه است.
يك قصه ساده براي فيلم با توجه به فضاي عجيب صد سال بعد كه كارگردان به درستي تشخيص داده تماشاگر بيشتر درگير آن‌ها خواهد شد، انتخاب خوبي بوده است. فقط هنوز جا دارد كمي از زمان فيلم را كوتاه و آن را روان تر كرد.
فيلم‌هاي خوب ديگر زيادي مانند بي‌خود و بي‌جهت ، پل چوبی ، بوسيدن روي ماه ، خرس و... را هم ديدم اماشايد آرايشگر سلماني نيز راست مي‌گفت اين جا در جشنواره بدون بزرگان سينماي ايران لطفش كم بود... جاي همه‌اشان خالي.

ماهنامه فیلم/439/اسفند1390
تاریخ به روزآوری : يکشنبه 14 اسفند 1390 - 0:2 - نظرات ...
br
جسارت یک فیلمساز جوان...

امير ثقفي جزو آن گروه سينما‌گران جواني است كه ورود و موفقيت‌شان در سينما ربطي به خانواده‌شان نداشته است! و روشن است كه فيلمش از دل مطالعه و پيگيري سينما و ساخت فيلم‌هاي تجربي آمده است. حتي رد اثري اجتماعي و «كلاسيك» از تاريخ سينماي ايران را مي‌توان در مرگ كسب وكارمن است يافت. فصل‌هاي درگيري زير دكل برق و مرگ تصادفي پيرمرد (قاسم) ياد‌آور تنگنا است و حتي تأثير ميزانسن اين بخش و تلخي قتل قاسم شايد كمتر از ساختة اميرنادري نباشد. يا وقتي عطا با آن كلاه بافتني، درمانده و فراري، اول صبح سراغ سيف الله مي‌آيد و طلب پول مي‌كند، ياد‌آور سكانس طباخي ابتداي تنگنا است. و همين طور ادامة فيلم و سرنوشت غم‌انگيزي كه درانتظار عطا و شكري است؛‌ با اين تفاوت كه مرگ و گرفتاري آنها درطبيعت را سرما رقم مي‌زند و سرنوشت علي خودش دست را برادران مقتول.
كابل دزدي هم كه جريان فيلم را شكل مي‌دهد نكتة قابل تأملي است. قطع جريان برق حكايت از نابودي جريان زندگي آن سه دارد كه در تقطيع كابل‌ها آدم‌هاي خوش دستي نبوده اند! هم‌چنين هرفاجعه‌اي كه قرار است رخ دهد با يك زمينه‌چيني همراه بوده؛ گويي قريب الوقوع بودن اتفاق‌ها را هشدار مي‌دهد. حضور عطا، شكري و يوسف براي كابل دزدي زير دكل با آن صداي وزوز جريان برق و دوربين كه از بالا ايشان را مي‌نگرد، دلهره‌اي به پا مي‌كند.
در ابتداي فيلم شخصي در ميني بوس از يوسف مي‌خواهد كه جايش را با او عوض كند تا بتواند كنار پنجره بنشيند. اشغال جاي يوسف و آن حس و حال عجيب هواخوري، پيش بيني مرگ است؛ مرگي كه بالاي دكل اتفاق مي‌افتد. در پايان همين شخص، كسب و كاردزدي آن‌ها را ادامه مي‌دهد. پيرمرد كه پيشنهاد ازدواجش به دختر به شكلي غيرمعمول رد مي‌شود، گويي به سوي مرگ رانده مي‌شود. قاسم در سكانس درگيري كشته مي‌شود و لباس عروس پشت وانت مانند كفن آماده اوست. از طرفي وقتي عطا از كنار لاشة خوني شغالي در برف مي‌گذرد دارد به مرگ خود در سرما نگاه مي‌كند. حتي هنگامي كه سرباز بي‌رمق كليد دست بند و فشنگ هايش را در برف رها مي‌كند تا شكري راه فراري نيابد، حكايت تلخي را دارد هشدار مي‌دهد. دو‌به‌دو راهي شدن عطا و شكري هم جالب توجه است. يكي با دختر كوچكش و ديگري دست‌بند به دست با سرباز. وابسته بودن آن‌ها است كه نمي‌توانند از دست انتقام روزگار مفري بيابند. مادر عباس زنداني نيز كه در فصل‌هايي از فيلم حضور دارد گويي مادر شكري هم هست كه منتظر آزادي پسرش مانده. در انتهاي فيلم فرزندش در رویاي مادر رهايي مي‌يابد. هرقدر اين دو گانگي نقش مادر زيبا در آمده، همسر شكري نقش كليشه‌اي و تكراري دارد. امير آقايي بازيگر جا‌افتاده‌اي شده با اين چهرة سرد و بي روح و تلخش! و نيز كامران تفتي كه بهترين بازي كارنامه‌اش را به نمايش گذاشته است.
اگر فیلم اين تدوين يك دست و ريتم مناسب( كار مستانه مهاجر) را نداشت، چيزي ديگري را شاهد بوديم. يك تدوين نامتناسب مي‌توانست فيلم را نابود كند. جسارتي كرده ثقفي كه با يك داستان سادة چند خطي چنين فيلم موفقي ساخته است. شايد با اتفاق‌هاي چندان پيچيده‌اي روبرو نباشيم اما گرفتاري اين دو سارق با كودك و سرباز در كوهستاني برفي، فضاهاي خوبي براي درگيري مخاطب فراهم كرده‌اند. كارگرداني خوب واجراي فصل‌هاي دشوار فيلم، حكايت از ادامة كسب و‌كار جواني دارد كه ذاتاً فيلم ساز است.

 

ماهنامه فیلم/شماره 435/آذر1390

تاریخ به روزآوری : چهارشنبه 16 آذر 1390 - 13:8 - نظرات ...
br
لاله، محسن، ياسی و آن چند نفر!

مازيار ميري از همان فيلم نخست قطعه ناتمام در انتخاب بازيگرها با دقت و وسواس عمل كرد. او در قطعه‌ناتمام از بازيگر شناخته شده‌اي استفاده نكرد و به آهستگي آغاز حضور ستاره‌ها در فيلم‌هاي او بود.
حالا فيلم به فيلم اين چهره‌ها پررنگ‌تر مي‌شدند، بازي‌هاي خوبي را از ايشان شاهد بوديم و كارگرداني و شخصيت‌پردازي آثار او سير‌صعودي و قوام بهتري يافته بود تا رسيد به سعادت آباد كه گل سرسبد بازي بازيگرهاي آثار اوست. شايد حتي گل‌سرسبد بازي برخي از بازيگرهاي فيلم!
ميري در به آهستگي از محمد رضا فروتن براي نخستين بار در نقشي متفاوت كه وي را به طور كامل از آن چه تاكنون ديده بوديم، متمايز مي‌كرد بهره برد و بازي‌هاي خوبي از حسن پور شيرازي و نيلوفر خوش‌خلق به تصوير كشيد .او در پاداش سكوت بازي‌هاي ماندگاري از پرويز پرستويي، رضا كيانيان و مهتاب كرامتي را به سالن‌هاي سينما آورد و حتي پس از سال‌ها بازي جعفروالي دوباره ديده شد.
از كتاب قانون او شيوه‌اش در انتخاب بازيگرهاي اصلي را شكل تازه‌اي بخشيد. جدا از نگاه او به توانايي بازيگرها، گويي توجه بيشتري به گذشته ايشان و قالب‌هاي امتحان پس داده آن‌ها كرده بود و البته اين به معناي استفاده كليشه‌اي از ايشان نبود. در واقع با نقش تازه و بسط اين كليشه، چهره‌هاي تازه‌اي از ستاره‌ها ضبط و نقش آن‌ها نزد تماشا‌گر باور پذيرتر شد. حضور پرويز پرستويي در فيلم، ياد آور بازي‌هاي كمدي خوبش نظير ليلي‌با‌من‌است بود و بازي او در چند تيپ كوتاه، از توانايي او در ايفاي نقش‌هاي متفاوت گذشته مي‌آمد. حتي بازي فريده سپاه منصور در نقش يك مادر غرغرو هم بازي فراموش نشدني‌اش در مهمان مامان را به خاطر مي‌آورد و نگار جواهريان كه باز به زيبايي، چهره يك دختر معصوم را به تصوير كشيد.
جدا از بازي‌هاي موفق و تازة اين نقش‌هاي آشنا، ميري بازي جذابي از دو بازيگر نيز در اين فيلم ارائه داد. دارين‌حمسه و داوود فتحعلي بيگي كه بدون شك سينما‌ي ايران طي اين سال‌ها از وجود چنين بازيگر توانايي با سابقه تئاتريش بهره چنداني نبرد.
اما سعادت آباد جدا از كلكسيوني از بازيگرهاي مطرح و توانا، بازي‌هاي به ياد ماندني از بازيگرها را بر اساس همان الگو به نمايش گذاشته است.
نخست بايد يادي كرد از حسين ياري كه بدون شك يكي از بهترين بازي‌هاي كارنامه سينمايي‌اش (‌وشايد بهترينش) را به اجرا در آورده و بسيار متفاوت از گذشته است.
اين تازگي بازي ياري در نقش بهرام‌ را در ابتدا اشاره كردم تا تاًكيد كنم استفاده از چهره شناخته شده ديگر بازيگرها در اين فيلم كه شكل تازه‌اي از آن كليشه را ساخته‌اند، چيزي از ارزش‌هاي ايشان، كارگردان و فيلم نمي‌كاهد.
ليلا حاتمي ( ياسي) همان زن وفادار، مظلوم و پرتلاش، حامد بهداد (محسن) پسر پرانرژي، فعال و گاهي با حركت‌هاي عجيب و غريب، مهناز افشار( لاله) دختر پرشروشور هميشگي، امير آقايي(علي) با چهره جدي گذشته، هنگامه قاضياني(تهمينه) زن توداري كه مي‌خواهد روي پاي خودش بايستد و مينا ساداتي(مينا) كه با همان نقش عيار 14 باز مي‌خواهد در نقش همسر دوم انجام وظيفه ‌كند! همة اين نقش‌ها و كاركردشان در فيلم شايد تكرار چهرة اين بازيگرها باشد اما هريك با چيزهايي كه نقش، كارگردان و خودشان به آن افزوده‌اند چيزي ديگري از آب در آمده‌اند.
حامد بهداد با شيريني كه به نقش افزوده شده يكي از دوست داشتني ترين بهدادهاي سينما است! حضور محسن و بقيه باعث شده احساس نكنيم بيش از نود دقيقه از فيلم را تنها در يك آپارتمان گذرانده‌ايم. يا ليلا حاتمي كه با بازي گرمش نقش زني از خود گذشته را بازي مي‌كند. ياسي در نقش محوري، بازي را درميانه ميدان به خوبي در دست دارد! و مهناز افشار كه چه زيبا چهرة زن احساساتي را ترسيم كرده است.
و ويژگي فيلم و اين نگاه چند وجهي به عشق و روابط خانوادگي را همين بازيگرها جان ماندگاري بخشيده‌‌اند. يكي علاقه ديوانه‌وار دكتر( با تاًكيد بر بازي امير آقايي) به لاله كه متعصبانه نمي‌خواهد او را از دست بدهد و همين ترس همسر و دوري او سبب سردي پيوندشان شده. دومي رابطه در آستانه فروپاشي بهرام و تهمينه كه قصد جدايي دارند و بهرام هنوز سر در عشقي قديمي دارد و بعدي رابطه زناشويي ياسي و محسن كه به رغم تلاش در برپايي جشن و حفظ زندگي از سوي زن، شوهرش حواسي در زندگي ديگري دارد.
ميري با اين مجموعه، اين تلاطم‌هاي اجتماعي را شرح داده. كه البته نمي‌دانيم چرا حتي يك زندگي، يك عشق، درست سرجاي خودش نيست، چرا اين قدر سياه، خلاصه كه قطعه ناتمامي است اين سعادت آباد ، فيلم زيباي مازيار ميري!

تاریخ به روزآوری : چهارشنبه 4 آبان 1390 - 11:7 - نظرات ...
br
چند حبه قند...برای رضا ميركريمي كه يك مدير تبليغات تمام عياراست!

سينماي ايران به تازگي شيوه‌هاي جدیدی را درعرصه تبليغات تجربه مي‌كند كه حضور بازيگرها در سالن‌نمايش و فروش بليط فيلم‌ها در روزهاي نخست اكران  توسط ایشان براي جلب توجه تماشاگرها يكي از آن راه‌كارها است. اگرچه برخي باكمال تعجب اين شيوه را شكل سخيفي از تبليغات دانستند اما همه ديديم وقتي ورود آقايان ممنوع دست به اين نوآوري زد و موفق شد، برخي فيلم‌هاي ديگر نيز دنباله‌روي آن شدند.
راستي چرا سخيف... وقتي ستارگان سينما مي‌توانند با محبوبيت خود به تبليغات كالاهاي تجاري روي بياورند حال بايد بنشينيم و زانوي غم بغل بگيريم كه اي دادو‌بيداد شخصيت بازيگرها به دليل تبليغات فيلم‌هاي خود برباد رفت!
فيلم ديگري كه در روزهاي پيش از اكران تبليغات خوبي را پشت‌سر گذاشت يه حبه قند بود كه نشان داد خوش‌ذوقي رضا ميركريمي فقط به كارساخت فيلم نمي‌آيد. به جز بنرهاي فيلم در سايت‌هاي سينمايي كه شمارش‌گر معكوس آن نزديكي اكران فيلم را يادآور مي‌شد، و نيز سايت فعال و پر پروپيمان و برشورهاي با‌كيفيت و جذابش، حضور چهره‌هاي محبوب سينماي ايران در تهيه و ساخت تبلیغات فيلم نشان از حمايت ايشان از اثر ماندگار و دوست‌داشتني مير‌كريمي داشت.
جدا از آن كه عباس كيارستمي(طراح پوستر) رخشان بني اعتماد( طراح آنونس) و مجيد مجيدي( طراح تيزر) چه ساخته‌اند و چه ميزان در جلب مخاطب فيلم تاثير‌گذار بوده اند.، حضور ايشان تماشاگررا تشنه تماشاي آخرين ساخته ميركريمي مي‌كرد.
پوستر زيباي كيا رستمي كه دختر را سوار برتاب كنار برگ‌هاي درخت نشان مي دهد به سادگي فيلم است و آنونس دل‌نشين بني اعتماد به قدري درست لحظه‌هاي درخشان فيلم را در خود جای داده که تماشاگرش را به بارها تماشای فیلم ترغيب مي‌كند.

حمايت فيلم‌سازان از اثري قابل ستايش در سال جاري با مرهم شروع شد. در زمانه‌اي كه برخي سينماگرها بد جوري عليه يكديگر جبهه مي‌گيرند، اين مرهمي است به شيريني چندحبه قند... لابد خود ميركريمي هم تيزر فيلم بعدي كارگردان ديگري را خواهد ساخت و...
مجموعه اتفاق های تبليغاتي امسال، شمايل تازه‌اي از تبليغات در سينماي ايران را ترسيم كرده، حالا ديگر اين‌جا چراغي روشن است...

تاریخ به روزآوری : سه‌شنبه 26 مهر 1390 - 15:31 - نظرات ...
br
چــه پســـری!

عروس آتش در انتهاي دهه هفتـاد، بازيگري را به سينماي ايـران معرفي كـرد كه خاطره بازي‌هاي فراموش نشدني‌اش در دهه بعد ماندگار شـد و در حالـي كه همـان سال جايي گفته بود برايش اولويت ندارد در دهه 80 پديده شود يا در دهه 90، خيلي زود به پديده بازيگري سينمايي ايـران تبديل شد.
او حالا با حضورش در آثار برتر سينماي ايـران مورد تحسين مردم، داوران جشنواره‌ها و منتقدان قرار گرفته بود.
نقطه‌ آغاز بازيگري، با كارگردانـي بزرگ و فيلم‌نامه و نقشي درخشـان مي‌توانـد شانسـي براي يك بازيگر به حساب آيـد و ادامه حيات حضور او در سينما را رقم بزنـد و حميـد فرخ‌نژاد با درخششي خيـره كننـده به عنوان بازيگري ناشناخته در بي ترديد بهترين اثر خسرو سينايي خود را در سينماي ايـران تثبيت كـرد.
او نقش يك جنوبي عرب زبان را كه پايبند به اصول و سنت عشيـره است را به شكلي بازي كرد كه مشابـه آن را در سينماي ايـران به خاطر نمي‌آوريم.
فرخ‌نژاد نقش را گاهـي چنان با ظرافت به شيريني آميخت كه توانست حس همدلي تماشاگـر را با خود همـراه كنـد و در جاهايي مي‌شد انتقاد او از برخي سنت‌ها را نيـز در چهره‌اش ديـد.
فرخ‌نژاد پس از اين فيلم‌ تنهـا اثـر بلندش سفر سرخ را با مضمون سينمايي جنگ كارگردانـي كـرد كه پس از يك دهه هنوز به نمايش عمومي در نيامده‌ است. شايد نمايش به موقع اين فيلم كارنامه سينمايي او را در دهه هشتـاد، به دو بخش "بازي‌ها و كارگردانـي‌ها " تقسيم مي‌كرد!
كارنامه بازيگري او در دهة هشتـاد با حضور در آثار فيلم‌سازان مطرح تداوم يافت و همان‌طور كه پس از عروس آتش گفته بود دوست دارد براي كارگردانان عميق و متفكر بازي كند (گفت‌و‌گو با عليرضا معتمدي، ماهنامه فيلم، 256) به خواسته‌اش جامه عمل پوشاند. به هر حال خوش‌شانس هم بـود كه توانايي‌هايش بيشتر ديده شد.
اگرچه به نظر مي‌رسد او در ارتفاع‌پست در نقش رباينده هواپيمـا با توجه به جنوبي بودن اين شخصيت انتخاب شد اما به خوبي از پس تفكيك لهجه يك عرب زبان در فيلم اول و جنوبي كه اين‌جا عرب نبود برآمد و توانست رگه‌هاي بيشتري از طنازي را به بازي بگيرد و فاصله‌اي در بازي اين دو شخصيت ايجاد كند. ادامـه همكاري فرخ‌نژاد با ابراهيم حاتمي‌كيـا در به رنگ ارغوان (1382) به بازي‌هاي خوبش افزود.
اكران ديرهنگام اين فيلم پس از سال‌ها، اين‌بار به ادامة حضور وي در سينما لطمه‌اي نزد، چراكه در سال هشتادوچهار باز با چهارشنبـه‌سوري خود را در اوج ديـد.
فرخ‌نژاد در چهارشنبـه‌سـوري نقش مردي كه مورد سوء‌ظـن همسرش قرار دارد را به گونـه‌اي بازي كرد كه سوء‌ظـن از چهره‌اش مي‌باريـد!
يكي ديگـر از بازي‌هاي خوب او در طبل‌بزرگ‌ زيرپاي‌چپ در نقش يك بسيجي بود كه جايزه جشنواره مسكو را دريافت كرد.
فرخ‌نژاد يكي از معدود بازيگرهاي توانايي‌است كه نقش جدي و كمـدي را بسيـار باورپذير اجـرا مي‌كنـد، به سختی‌ مي‌توان پذيرفت و ـ حتي به ياد آورد ـ بازيگر فيلم آتشكـار با آن نقش مفرح همـان "فرحان" عروس‌آتش است!
يك بازي خوب ديده نشـده از او مانـده كه نقش زنداني محكوم به اعـدام را كم ديالوگ اما بسيـار تأثيرگذار در فيلم ارزشمند پوستـه (مصطفي‌آل‌احمـد، 1387) بازي كرده كه متأسفانـه جز اكرانـي محدود در جشنوارة فجر هنوز به نمايش عمومي در نيامده است.
او حتـي در فيلم‌هاي كم‌اهميت‌ترش ماننـد صحنه‌جـرم‌ورود‌ممنوع، حقيقت گم‌شـده و دموكراسي تو روز روشـن هم آن‌قـدر خوب به چشـم آمد كه تصوير بازي‌هاي پرقدرتش هنوز در ياد مانـده...
طـي اين‌سال‌ها هميشه دوست داشتم به عنوان يك همشهـري به حميد فرخ‌نژاد خسته نباشيـد بگويـم كه نامش در كنـار بزرگـان جنوبي سينماي ايـران ماندگار شد.
خستـه نباشيـد آقـاي فرخ‌نـژاد ...

 

عکس از ساتیار امامی

 

تاریخ به روزآوری : يکشنبه 3 مهر 1390 - 9:3 - نظرات ...
br
An Inspiring Generation
Watching films that are seen less frequently is really exciting at a time that prominent works of the 29th Fajr International Film Festival are getting the lion’s share of attention. The main reason I go to the festival is to watch the first and second movies made by young directors. I do the same in all international events because I am more fascinated by such films than those made by famous directors. I enjoyed watching Kahani’s first work, Adam. At that time, I was the only one to write about the film and its director. Now I am happy that Kahani is a famous filmmaker. There were many young names in this year’s festival. Opposite Mirrors, the first film by Negar Azarbaijani, is about sex change and acceptable as a first film though not surprising. At least, her film is not as impressing as her brother’s work, Unfinished Stories. The sequence in which the girl encounters the female driver is too tedious. Even their relationship, which makes her film a road movie, is boring. The movie, however, shows that Azarbaijani is interested in working with novel themes in the Iranian cinema. Golchehreh is the best film made by Vahid Mousaeian. His previous features, Wishes of the Land, Silence of the Sea, Solitude of the Wind and his documentary, The Lost Land, have been already screened at various international festivals. Golchehreh is about Afghan cinema and film archives which is characterized by good directing, set design, and professional acting. Although the story focuses on Afghanistan (all décors have been rebuilt in Iran), it can well be an international theme. The finale, where Ashraf Khan is executed in front of his movie theater’s screen by Taliban and its combination with final parts of Andrei Tarkovsky’s The Sacrifice, where Alexander sacrifices everything for his decision, is especially fascinating. Mehrshad Karkhani focuses on abandoned movie theaters in Koocheh Melli. This is a film about love of cinema and its storyline is quite simple and predictable. It, however, manages to keep viewers along by combining love of cinema with true love. Of course, the search of two young couple for their past needs more detail. Their reaction on the day that their parents are going to meet after many years is also too simplistic. The final sequence where two old lovers meet at a distance is attractive. They are kept at a distance from the camera to conceal the secret of their love. Mohammad Reza Arab made his first film, The Last Queen on the Earth, about Afghanistan. His new film, The Poor, is about difficulties of urban life. Arab proves that he knows this cinema, its people and their feelings and his next films should be taken more seriously. Of course, the film needs more details about three young men who steal something and are subsequently arrested by the police. Relations among characters are also vague. Good acting in The Poor has made it a worthwhile film. Jamil Rostami, whose two previous films, Requiem of Snow and Jani Gal, depicted rustic locations, has made Eye in an urban environment. This is about problems faced by a couple and is more successful in relating to viewers. Bardia and Zhuan are facing problems in their marital life and to heat up their life, the man makes a dangerous decision. The finale where the woman dies is less than believable in view of the film’s overall trend which gives no clue as to nervousness of the woman. Another prominent entry in this year’s festival was Reza Mirkarimi’s A Cube of Sugar. His previous film, As Simple as This was an international hit. It tells the story of a family in the central Iranian city of Yazd that is getting ready for the marriage of their daughter but comes across unexpected problems. Mirkarimi should be admired for his audacity as his simple film manages to keep viewers on their seats up to the last minute. Mirkarimi had already proved his finesse in taking advantage of a simple story. A Cube of Sugar lacks a well-built story and has many characters none of whom seem to be redundant. You can feel a good sense of living in this household as it reminds viewers of fading Iranian traditions and customs. It seems that this is the second episode of a trilogy which has been started with As Simple as This and we must wait for the third episode. Abdolreza Kahani proved in Adam that he is looking for novel themes and an attractive film structure. He depicts a new facet of the Iranian urban life in Horse Is a Noble Animal. This bitter film is about homeless people who have no haven in a big city. The life of a few young people is told from the viewpoint of a police officer who, in fact, is a burglar on leave; as if they are bound to end in prison as thieves. Horse Is a Noble Animal should be considered Kahani’s first successful experience in making film without a clear story and all scenes have been shot in the dark. Although locations are not varied, good acting makes it an attractive film. Kahani has proven that his every film can be considered a special event in the Iranian cinema. Rambod Javan has proven in his third feature No Men Allowed that he is quite familiar with satire and knows the difference between satire and cheap comedies. Unlike some comedy makers, he does not allow actors to do whatever they want. The film, which is expected to be a hit on public screening, is about confrontation between a surly female school principal and a good-humored male teacher. The confrontation leads to successful comic moments. Although the finale may not be very significant, it is not predictable either. The main feature of this film is a believable change in characters. Watching films made by young filmmakers is always thrilling. Watching them along with such valuable films as Nader and Simin: A Separation (Asghar Farhadi) and Mahboub’s Sky (Dariush Mehrjui) can make every festival such a memorable experience. Films made by these young people are inspiring and pleasurable and are valuable enough to allow for missing some famous films . / Film International Magazine,Vol.65/66,Spring&Summer2011
تاریخ به روزآوری : شنبه 12 شهريور 1390 - 16:0 - نظرات ...
br
دیرتان نشود آقای پوراحمد!

اكنون باز‌ اثر تازه‌اي از كيومرث پوراحمد... کارگردان محبوب و مورد علاقه‌ام كه تمام كارهايش را الويت بندي شده دوست دارم... همه فيلم‌ها، سريال‌ها و نوشته هايش! حتي آن اندکی را كه خيلي‌ها بر ضعيف بودنشان اتفاق نظر دارند!
حس و حال عجیبی در همه آن‌ها است كه دوست داشتني‌اشان مي‌كند.
وحالا او با نمايش خرده‌خانوم پا به ميدان گذاشته است. اثري كمدي موزيكال نوشته اصغر عبداللهي كه پور‌احمد يكي از فيلم‌هاي درخشانش به خاطر هانيه را با نوشته اي از او به خاطره‌ها سپرد.
خرده‌خانوم قصه فرار يكي از كنيزهاي ناصرالدين شاه با بازي خوب گلاب آدينه و خرده خانوم يكي از زنان جوان حرم‌سرا پس ازمرگ شاه است كه روايت دلنشيني را رقم زده‌اند.
پوراحمد كه در بسياري از فيلم ها و مجموعه هاي تلويزيوني‌اش مي شد رگه هايي از طنز وكمدي را يافت اين بار به طور كامل طنز و شوخي را با تاريخ  و قصه درآميخته است. شايد خرده‌خانوم اين جرات را به او بدهد كه روزي فيلمي سراسر كمدي بسازد.
اثر با بخش هایی از سريال سلطان صاحبقران ساخته علي حاتمي و ترور ناصرالدين شاه آغاز مي‌شود ... و چه آغاز زيبايي است براي پوراحمد كه براي نخستين بار از " تصوير" به "نمایش" آمده. گويي ا‌ز پرده سينما وسط صحنه تئاتر افتاده است! روايت نمايشی منظم و دقيق قصه هم به گونه اي است كه كات هاي تدوين سينما را به ياد مي آورد.
پوراحمد در خرده‌خانوم كه موسيقي نقش بسياري در خلق آن داشته به يكي ديگر از علاقه‌ های خود روي آورده و آن استفاده نمايشي بيشتر از موسيقي در يكي از كارهايش است. و اين به خرده‌خانوم جذابيت افزونتری بخشيده است.
آن حس وحالي كه در آثار سينمايي و تلويزيوني پوراحمد شاهد بوديم را درخرده‌خانوم مي‌توان سراغ گرفت اما روشن است كه تسلط او برتمام اجزاء تصوير در سينما و تلويزيون را نمي توان در تئاتر به اجرا در آورد. البته مي‌شد كمي قصه را در بخش هاي پاياني خانه سرتيپ كوتاه تر كرد.

جدا از بازي هاي امير رضا وزيري در نقش سرتيپ وفرزين محدث در نقش مطرب و مليجك بايد يادي كرد از حضور پرقدرت فريدون محرابي در نقش ميرزا عبدالله با آن صدای گرم و بازی روانش.

خرده‌خانوم را نبايد از دست داد و می توان ساعتي را با پوراحمد خنديد، اما...
پوراحمد را پیش از آغاز نمايش در تماشاخانه ايرانشهر ديدم... گفتم فيلم بعدي را پس كي مي خواهيد شروع كنيد، داره دير ميشه ها!

تاریخ به روزآوری : شنبه 5 شهريور 1390 - 16:44 - نظرات ...
br
RSS


 

نقل مطالب با ذکر منبع مجاز است، سایت سینما امروز، 1389