| نگاهـي به «پرانتـز باز» ساخته کیومرث پوراحمد |
 |
قصـههای حمــزه ...
هر قسمت از سريالهاي كيومرث پوراحمد ـ آيندگان، قصههاي مجيد، سرنخ، و حالا پرانتز بازـ داستاني مستقل دارد و در موارد اندكي يك داستان به قسمت دوم كشيده شده است. اين براي كساني مانند نگارنده كه نميتوانند وقت خود را با تداوم تماشاي سريالهاي دنبالهدار تنظيم كنند يك حُسن، اما براي مجموعهسازي كه هر بخش را بايد با داستان مستقل كوتاهي آغاز و به پايان برساند، دشوار بهنظر ميرسد. هر قصه بايد جذاب باشد و حرف تازهاي داشته باشد و خستهكننده هم نباشد. كارگردان بايد بتواند هر هفته در قصهاي كوتاه شخصيتها را معرفي و داستان را به پايان ببرد و تماشاگر را راضي كند. اين به مراتب سختتر از مجموعه سازي به شكل مرسومش است كه فرصت كافي براي طرح موضوع و گسترش آن وجود دارد. حتي در اين شيوه اگر مجموعه ساز نتواند در دو سه قسمت اول تماشاگر را درگير كند، ممكن است مخاطباناش را از دست بدهد. به همين دليل انتخاب قصههاي جذابتر براي قسمتهاي نخست نيز بسيار مهم است. شايد يكي از دلايلي كه پوراحمد در مجموعهسازي به قصههاي مستقل روي آورده، دشواري حفظ حس مجموعه در داستان دنبالهدار است كه هر هفته در جايي قطع و در هفته بعد دوباره شروع ميشود و اين با سليقه او سازگار نيست. تازه قصه بايد ويژگيهاي منحصر به فردي داشته باشد تا تماشاگر را علاقهمند به پيگيري كند. وقتي پوراحمد هر قسمت را به مثابه يك فيلم نيمه بلند ميبيند،آنگاه احساس لطيفي را كه در بيشتر آثارش و در نوشتههايش حضور دارد ميتواند در آن جاري كند. همان لحظههاي فراموش نشدني عاطفي قصههاي مجيد كه البته نقش قصههاي جاندار هوشنگ مرادي كرماني را در جذابيت و شيريني و تأثير آنها نبايد فراموش كرد. حال با توجه به دشواري مجموعهسازي در شكل قصههاي مستقل، پوراحمد در پرانتز باز با انتخاب يك لوكيشن واحد (هتل يا حداکثر در يك تاكسي) كار را براي خود محدود و مشكلتر هم كرده و از اين محدوديت با مجموعهاي از قصههاي دوستداشتني و حضور بازيگر هاي شناخته شده ميتوانسته عبور كند. همين امر او را واداشته كه گروه مختلفي از بازيگران را دور مجموعه جمع و تماشاگر را هر بار با بازيگرهاي متفاوتي روبهرو كند. او حتي در انتخاب سه بازيگر ثابت و شكل بازي و اجراي آن هم دقت كرده تا قدرت بازي «نيكي»، شيريني لهجه «آقاي گلشهر» و طنز در نقش «حمزه» بتواند تماشاگر را همراه سريال كند. ويژگي كه در مجموعههاي قبلي او نيز رعايت شده بود. استفاده از بازيگرهاي نا شناختهتر و بهرهگيري خوب از لهجههاي متفاوتشان هم سبب جذابتر شدن مجموعه شده. همين شيريني لهجه و گويشهاي مختلف جنوبي، اصفهاني، يزدي، لري، آذري و ... با بازيهاي سنجيده از نقاط قوت مجموعه است. حضور مهدي باقربيگي پس از درخشش فراموش نشدني در قصههاي مجيد به رغم افزايش سنو سالش باز هم ديدني بود. پوراحمد به ندرت از بچههاي آثار گذشتهاش استفاده كرده شايد چون آن شيريني را ديگر ندارند. باقربيگي كه پيش از اين در چند فيلم و برنامه هم حضور داشته باز در اثري از پوراحمد است كه در جاي درست خود قرار ميگيرد. برخي قصههاي پرانتز باز قصههاي خوبي دارند. شوخي با نويسنده در قسمت نخست، يا جنوبي كه به تهران آمده تا غروب را ببيند! يا ورزشكاري كه كمتر او را به جا ميآورند، جذابنـد. اما ضعف سريال نيز به رغم كارگرداني حرفهاي پوراحمـد، به قصهها برميگردد. هرقدر قصههاي مجيد در جزئيات هم شيرين و ديدني است، اين هتل با محدوديت لوكيشن و داستانهايي كه بهندرت ظرفيت بيش از سي دقيقه را داشته، كشدار است. گاهي سرك كشيدن حمزه در زندگي مسافراني كه به اين مهمانپذير آمدهاند، توي ذوق ميزند و طنز او به ورطه تكرار ميافتـد. برخي جاها تماشاگر احساس ميكند شخصيتها حرف تازهاي ندارند و همين ها سبب شده قصه ها كمتر در ياد بمانند. قصههاي قابل تحملتر مجموعه مانند مردي كه از آبادان آمده و همه به او مشكوك هستند و ميخواهند سر از كارش درآورند، باز ويژگيهاي كافي براي دنبال كردن ندارد. تماشاگر از ابتدا هم ميتواند حدس بزند كه قتلي در كار نبوده است. به هر حال خود پوراحمد با آثارش سطح توقع را بالا برده است. اما نكته جالب در نوع مخاطبهاي اين سريال استقبال كودكان و نوجوانان بوده است، طنزي كه در مجموعه و به ويژه شخصيت محوري آن، حمزه، جاري است و ديالوگهاي ساده او و نحوه ادا كردنآنها دليل اين استقبال بوده. تسلط پوراحمد در ارتباط با بچهها اين مجموعه را نيز كه قرار نبوده براي آنها باشد به شكلي غير قابل پيشبيني به خدمت آنها در آورده. راستي چهقدر جاي او در سينماي كودك و نوجوان خالي است. جايي بودم كه خانواده ها مجموعه را نميديدند و من بچههاشان مشغول تماشا بوديم. يكي از آنها بي مقدمه گفت: «اينجاش چهقدر شبيه مجيد بود!» پوراحمد در قسمتهايي هم كه به نكتههاي تربيتي بچهها پرداخته، موفق بوده است. دانشآموز به دنبال معلم ادبيات و نمرهاش است كه معلم دست او را ميخواند. بازي اين معلم يادآور بازي خسرو شكيبايي بود كه مشخص است پوراحمد در جاي جاي اين مجموعه به ياد او بوده. عكسهاي شكيبايي را كه ديديد. موسيقي نواحي مختلف كه بسته به حضور شخصيتها متفاوت است، نشان از ذوق و سليقه فيلمساز هم دارد. به هر حال نگاه ساده، انساني و گرم پوراحمد است كه قصهها و فيلمهاي موفق او را جاودانه ميكند و ميتوان حدس زد كه نسلهاي آينده هم با آن ارتباط برقرار كنند.
می دانید، چون از دل زندگي آمدهاند.
|
|
|
|
تاریخ به روزآوری : پنجشنبه 21 مرداد 1389 - 16:7 - نظرات ...
|
|
| يكه سوار ... |
او را با اولين نقد هايي كه در سيزده،چهارده سالگي و در كتاب مسعود كيميايي به گردآوري زاون قوكاسيان خوانده بودم، مي شناختم. و بعد ها با كتاب فراموش نشدني بازگشت يكه سوار كه يك بار ساندويچ به دست به سينمايي در لاله زار رفتم و فيلم ديدم! و البته بهاريه هاي خواندني اش در مجله فيلم... از روزي كه به كارلووي واري رسيدم لحظه شماري ديدار با پرويز دوايي آغاز شد كه قرار بود از اواسط روزهاي جشنواره بيايد. در مراسم بزرگ داشتش كه صحبت هاي شنيدني در باره او بيان شد وهوشنگ گلمكاني در صحبت هاي تاثير گذاري از او گفت و از ته دل در فراقش گريست و يك بار به من گفته بود به جشنواره كارلووي واري مي رود كه اول دوايي را ببيند ، هميشه مي گفتم يعني يك روز مي شه او را ديد. و او را آن روز سرانجام در كاخ جشنواره ديدم.با همسرش گوشه اي ايستاده بود.سر حال ، شاداب وهنوز آماده تماشاي فيلم. بعد از احوال پرسي به او گفتم آقاي دوايي خيلي خوشحالم كه بالاخره شما را ديدم... مي گفت نسل شما چطور من را مي شناسد.من كه سال 53 وقتي شما دو، سه ساله بوديد از ايران رفتم و ديگر نقد فيلم ننوشتم.گوشه هايي از نقدش بر قيصر را كه از حفظ برايش مي گفتم برقي در چشمانش مي ديدم و حس خاصي داشت.وقتي به همسرش گفتم او بي شك در ادبيات سينمايي ما يك سوپراستار است كه نوشته هاي قديم و جديدش ، كوتاه و بلند هنوز هم طرفدار دارد و در مطبوعات مان خوانده مي شود با تواضع مي گفت بابا آقاي انتظامي سوپر استار است ، من كي ام.شوخي مي كنه ، گوش نده! مي گفت به اين دوستان گفتم براي من مراسم تجليل و از اين برنامه ها برگزار نكنيد از من مهم تر زيادند. گفتم آقاي دوايي بيشتر نقد فيلم بنويسيد.حالا كه با فيلم تينار دوباره شروع كرديد بياييد حداقل با خودتان قرار بگذاريد سالي يك نقد بنويسيد!مي گفت بايد فيلم من را سر ذوق بياورد.در ايران كه جوانان توانايي الان دارند مي نويسند. ازاحسان خوشبخت نقدهايي خوانده ام كه نشان مي دهد چه قدر جوان مطلع و خوش قلمي است. مي گفت بيشتر فيلم هاي مستند را مي بيند و به نظر مي رسيد در جريان آثار خوب سينماي ايران هست.اشاره مي كرد هنوز به نوشتن نقد منفي علاقه اي ندارد و بايد لذت تماشاي فيلم هاي خوب را با ديگران تقسيم كرد.فيلم هايي كه به انسان نشاط و اميد مي دهد. عاشقانه همسرش را دوست داشت.همانند عاشقانه هايش در نوشته هايش. كوچكترين صحبت هاي مشترك مان را براي او كه سينماي ايران را خوب مي شناخت ترجمه مي كرد. جواناني كه آن جا در جشنواره بودند دوست داشتند فيلم هاي شان را ببيند و نظر دهد كه دريغ نمي كرد.وقتي هنگام نمايش تينار ، مهدي منيري از او تشكر كرد و گفت او نقش مهمي در معرفي فيلم داشته، ميان جمعيت دستش را بلند كرد و به زبان فارسي براي تماشاگران فيلم كه پنج نفرشان هم ايراني نبودند گفت او براي فيلم كاري نكرده و منيري و همكارانش سينماگران با استعدادي بوده اند.پس از فيلم وقتي منيري باز هم از او قدرداني كرد اشك را در چشمانش ديدم...ياد نقد هايش بر فيلم هاي سينماگران موج نو سينماي ايران افتاده بودم كه چه نقشي در اعتماد به نفس آنها و اعتماد تهيه كنندگان به ايشان بازي كرد. كاش بازهم بنويسد و ما را از آثار مورد علاقه اش محروم نكند.
راستي آن شب خوش گذشت در سينما ستاره، آقاي يكه سوار...
|
 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : دوشنبه 28 تير 1389 - 1:28 - نظرات ...
|
|
| در نشریه روزانه... |
در نشریه روزانه جشنواره کارلووی واری در جمع چهارده منتقد و نویسنده سینمایی(از میان 599نفر)حضور داشتم که درباره دوازده فیلم بخش مسابقه رای گیری شد.
در این نشانی http://www.leila-hatami.com/images/kviff2010_points.jpg
 |
|
|
|
تاریخ به روزآوری : سهشنبه 22 تير 1389 - 11:26 - نظرات ...
|
|
 |